افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


افراد بامانگ به سو حمله کردن و سو با کمک جومانگ روشون رو کم کرد، و یه جنازه هم میفته رو دستشون



صورت جنازه رو که نگاه میکنن یادشون میاد این از افراد فرمانده بامانگ بوده،

فرمانده افرادش رو به خاطر اینکه نتونستن سو رو با خودشون بیارن تنبیه میکنه


جومانگ و سه تا نخاله در باره فرمانده حرف میزنن و میدونن که اگه بخوان به گوسان برن ، حمله اونا حتمیه

ادامه مطلب

جومانگ پیشنهاد رفتن به گوسان رو با سو مطرح میکنه و میگه اونجا یه عالمه نمک هست و به خاطر مسئله ای که فعلا کشور ما داره سود زیادی میبرین


سو با پدرش مطرح میکنه و علی رغم مخالفت سو یونگ و محافظش ، یون تا بال قبول میکنه و میگه بذارین دخمرم واسه خودش یه راه تجاری باز کنه


سو به جومانگ خبر میده که پدرم موافقت کرده ، دائه سو محافظش رو میفرسته دنبال سو


محافظ که به سو میگه شاهزاده میخواد ببیندت ، سو یه نگاهی به جومانگ میکنه و میگه بهش بگو فعلا کار داره ، محافظ میگه شاهزاده از این جوابت عصبانی میشه، سو هم میگه مگه اون کیه که منو احظار کنه بهش بگو کسی نمیتونه به من بگه برو و بیا


ادامه مطلب

جومانگ در حال تمرین تیراندازیه که یون تابال میبیندش و میگه فقط هائه موسو بود



که به این خوبی تیر اندازی میکرد ، جومانگ میکه اون استاد من بوده، و یون تابال جریان تولد سو

و محافظت هائه موسو را واسش میگه


نوکر یون تابال میاد ومیگه شاهزاده میخواد سو روببینه، سو که میبینه جومانگ

ناراحت شده میگه چرا خودش نیومد دیدن من!!


کاهن به یاد میاره که شنگول و منگول گفتن ما کمان رو کشیدم و جومانگ گفت

من اصلا نتونستم به غار برم

ادامه مطلب

جلسه ای با حضور خود جومانگ تشکیل میشه و یون تابال میگه اکگه قرار باشه تو این جا کار کنی بقیه کارگرها سختشونه که بخوان با یه پرنس کار کنن و بعد از خواستن کمی وقت از جومانگ ، باهم مشورت میکنن...جومانگ



که میاید بیرون ماری و هیون و ایی میریزن سرش و گله و زاری که چرا دوباره از قصر ول کردی اومدی بیرون؟!!!

ماری هم لب کلام رو میگه و اعتراف میکنه واسه چی هواش رو داشته، به جومانگ میگه ما فکر میکردیم تو یه کسی میشی و دست مارو هم میگیری اگه از قصر بگذری زندگی ما چی میشه پس؟؟!! جومانگ میگه من از پس زندکی خودم هم برنمیام ولی هرطوریه محبتت های شمار رو جبران میکنم



تنها کسی که این وسط بهش میکه من ازت توقعی ندارم ایی هست

ادامه مطلب

شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده ناغافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه.
جومانگ رزم نمایی می كنه و اونا را تار و مار می كنه و شاه حال می كنه.

جومونگ جومانگ در حال بازگشت از كافه گرفتاره دزدا می شه

جومونگ

شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده ناغافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه.....

ادامه مطلب

هه مو سو و یوهوا با هم به كوهستان چومو می روند و در دل طبیعت از سالهای فراغ می گویند.
بانو
از اخرین دیدار كه هه مو سو نابینا بود و نتوانست بانو را ببیند تا به او
بگوید از او باردار شده می گوید. و به او می گوید نام پسرمان را به خاطر
اینكه یادگار كمان داری تو بر او بماند جومانگ گذاشتیم. و از هه مو سو می
خواهد كه بقیه عمرشان را با هم بگذرانند.
ولی هه مو سو می گوید پدر جومانگ همانی هست كه او را بزرگ كرده و......

emperorsea.com

emperorsea.com


شب هنگام یوهوا در قصر به چیزی كه فقط فكر می كند هه مو سو و بازگشت به زندگی با اوست

emperorsea.com

و هه مو سو هم در كلبه در كوهستان به بانوی خود و پسرش كه الان در كنار اوست فكر می كند.

emperorsea.com

بانو به دیدن شاه می اید و به او می گوید كه هه موسو را دیده و اجازه بده كه بقیه عمرم را با او زندگی كنم.

emperorsea.com


شاه او را نوازش می كند و می گوید همیشه فكر می كردم كه اگر هه مو سو زنده
بود او را در جایی مستقر كنم و تو به زندگی با او ادامه دهی. حالا كه او
زنده است به دیدار او برو

emperorsea.com

ادامه مطلب

وب اینم از خلاصه قسمت یازدهم جومونگ

هه موسو و جومانگ قبل از رسیدن به محل ملاقات مورد هجوم و حمله افراد نخست وزیر قرار می گیرند ولی موفق می شوند خیلی از اونها را بكشند و در برن

جومونگ

هه موسو كه با حمله مواجه می شه با خودش فكر می كنه كه تمام این 20 سال گیوم وا بوده كه اونو زندانی كرده و حالا هم می خواسته اونو بكشه

جومونگ

جومانگ كه از برنامه دیشب خیلی حالش گرفته شده داره به حرف های هه موسو فكر می كنه كه می گفت با پادشاه تو ارتش دامول بودیم و ....

جومونگ

پا می شه می یاد پیش هه موسو و می گه استاد تو فكر می كنی عالی جناب این كار را كرده؟؟؟ شاید كسانی باعث شدن كه نامه شما به دست شاه نرسه و خلاصه كلی با هم حرف می زنن

ادامه مطلب

وزیر بو که فهمیده حمله به زندان کار کی بود به یومی یول میگه اگه بگیم کاری کی بود ممکنه باز قضیه هئ موسو لو بره اگه نگیم من بدبخت میشم حالا باید چه خاکی توی سرم کنم که یومی یول میگه بزار من برام با شاه حرف بزنم

 

تسو هم در حال خوب شدنه که یوهوا هم برای اینکه خودی نشون بده میاید عیادتش و چند تا تعارف خشک و خالی رد و بدل میشه که نگن به مرگ تسو رازی بوده

یومی یول هم تمام گناه غارو به گردن میگیره و  به شاه میگه من گفتم اون غارو بسازند که گوموا میگه مگه مملکت دادگاه و قانون نداره که شما زندان برای خودتو زدین یومی یول میگه مجرمین ما با دادگاه و قانون شما کارشون راه نمیوفتاد اونها مجرمین بود که به آیند بویو لطمه میزند و اگه کشته میشدن خدایان سنگمون میکردن پس باید خودشو میمردن .یکی ازا ینها هم هئ موسو بوده که وزیر بو اون وسط شروع به رنگ عوض کردن میکنه

شاه هم داد و بیدا خفیفی سر یومی یول میزنه و میگه یعنی من آدم نبودم که بهم بگی که و یومی یول هم همه چیو به قضا و قدر خدایان ربط میده که گوموا میگه شانش اوردین که اون زنده مونده حالا برو از خدایانت کمک بگیر جاشو بهم بگو

و شب خواب به چشمها گوموا نمیره و یاد یوهوا میوفته و ازش میخواد که هم پیاله شن و برای اینکه ببین یاد هئ موسو چقدر توی ذهن یوهوا مونده از هئ موسو و خودش میگه که یوهوا هم میگه مگه میشه خاطراتش از ذهنم بره هر چه زمان بگذره بیشتر به یادش میوفتم گوموا هم برای اینکه سه نشه میگه من همینطور هیچوقت از یاد نمیبرمش و توی دلش میگه خیر سرمون اینهمه بهش خوبی کردیم این هم جوابمون

جومونگ هم به هم قطاریشها میگه باید برم شهر شما هم موسونگ برام بیارین و به هئ موسو هم میگه من میرم شهر چیزی نمیخوای که هئ موسو میگه خطرناکه راستی بابات خبر داره که میخواند بکشنت چطور بابات میزاره دادشهات این بلاها را سرت بیارن


ادامه مطلب

جمعه 8 خرداد 1388

خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: خلاصه قسمت نهم جومونگ، 

خوب اینم خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

هه مو سو اول كار یه كم به قول ماها كلاس كار را نشون جومانگ می ده و شروع می كنه به اجرای حركات رزمی با شمشیر كه جومانگ زره اش می ره كه یه ادم كور این همه با شمشیر كار می كنه

جومونگ

بعد كه كلاس اولیه كار را پیاده می كنه به جومانگ می گه بیا بشین روبروی من ببینم پسر جون...و بعد یه دستی به سر و گوشش می كشه و می گه تو خیلی سوسولی بچه جون و دستات مثل دخترا می مونه باید یه كم خودتو قوی كنی و خلاصه كلی تیكه بهش می ندازه

جومونگ

بعد به جومانگ می گه پشتت را بكن به من و با دستاش یه انرژیی به جومانگ منتقل می كنه و یه دفعه جومانگ بیهوش می شه

ادامه مطلب

سایونگ پیش یون تابال میره و جریانو میگه و میگه شما بجای جنگ بهتر برین و خواسته اون اجرا کنید که یون تایال میگه من برای نجات دخترم ده بار برابرش زانو میزنم و بلند میکند تا برن پیش دوچی

اون طرف جومونگ سوسونو را آزاد میکنه و سوسونو به جای فرار میگه من بهت اعتماد ندارم و ارث باباشو میخواد که جومونگ میگه من فقط میخوام جبران کنم برو

اون طرف نگهبانان دارن غذا میخورند که اویه هنوز از این کار ناراحته که ماری میگه نترس چند روز دیگه تحمل کن پولو که گرفتیم جیم میزنیم که هان دانگ هم میاید اونجا و یکی میاره پس گردن هیپبو و میگه برین سریع سر پستتون

سوسنو برای اینکه زیر بار منت نره میگه من کمکتو نمیخوام بابام میاید نجاتم میده که جومونگ میگه من فقط میخوام تو رو نجات بدم نمیخوام منتی سرت بزارم مثل همون موقع که منو نجات دادی .اینقدر خر نباش

جومونگ سوسونو را میاره بیرون و میخواند از دیوار برند بالا که ماری و دوستاش میرسند که جومونگ سوسونو را رد میکنه و خودش برمیگرده تا جلوشون بگیره

ایوه میره دنبال سوسونو که جومونگ میخواد جلوش رو بگیره که هیپبو حساب جومونگو میرسه

اونطرف سوسونو اویه را قال میره

این طرف جومونگ در حال خوردن کتکهاست که اویه میگه دختره فرار کرد ماری میگه حال دوچی همه مون میکشه ولی من اول باید اینو بکشم که بویونگ میاید اونجا و برای نجات جومونگ مجبور میشه بگه که جومونگ کیه و قیافه هاشون همه سه در چهار میشه

 

و شورای سه نفره تشکیل میشه و ماری میگه دیدن نزدیک بکشمیش و همه خونه خراب بشیم هیپبو میگه مگه نه الان همین وضعو نداریم دوچی را چه کنیم که اویه فقط فکر بوینگه و میگه این بدبختی بویونگ زیر سر اونه وقتی از قصر انداختنش بیرون به چه درد میخوره ماری میگه اون به قصر برمیگرده و به ما مدیونه ما که چیزی برای از دست دادن نداریم بیاد کمکش کنیم برای آیندمون خوبه

یون تابال هم برای مذاکره با دوچی میره به خونه دوچی

و این هم قیافه جومونگ که وقتی به هوش میاید ماری و هیپبو ازش معذرت میخواند همین موقع اویه میاد و میگه یون تابال اومده اینجا که ماری هم میگه باید همه از اینجا بریم که بویونگ میگه من نمیتونم بیام اگه بیایم دوچی برادر و خواهرمو میکشه شما برین

ادامه مطلب

یانگ جونگ برای گوموا نامه نوشته تا تعطیل کردن آهنگریها را به گوموا یادآوری کنه گوموا هم میگه گور باباش و نامه را نخونده میگه بسوزیندش .توی این اوضاع هم وزیر بالگونه هم بحث میبره سر موضوع ولیعهدی و در مورد اوضاع و آینده بویو میگه و تسو را هم معرفی میکنه که شاه میگه لازم نیست من خودم به فکرش هستم هنوز زوده

یونگ پو از اینکه شاه اینطور جواب داده ناراحته و داییشون میگه من بی خیال نمیشم دوباره بهش میگم  تسو هم میگه بابا ول کنید با این کارتون موضوع سه میشه اونوفت همه میگند من عقده ولیعهدی دارم الان که جومونگ اینجا نیست ملکه هم میاید اونجا و میگه تسو راست میگه الان که جومونگ نیست نباید پاپیچ شاه بشیم یونگ پو هم میگه بزارید تا من شر جومونگ کم کنم تا همه چی درست شه

اونطرف موداک هم قضیه مطرح شدن ولیعهدی را به یوهوا میگه و مراتب نگرانیشو ابراز میکنه و میگه جومونگ  انداختن بیرون تسو هم میخواد ولیعهد بشه و شاه هم دیگه پیشت نیومده نکنه دیگه دوستتون نداره که یوهوا میگه تو چرا اینقدر صمیمی شدی نمیخواد نگران من باشی من خودم حواسم هست

یوهوا هم که دلش برای بچه اش تنگ شده لباسهای اون میاره تا تجدید خاطرات کنه

اونطرف جومونگ که گرسنه اش شده ولی پول نداره و آواره کوچه ها میشه

که سر راه نارو و افرادش خفتش میکنند جومونگ این دفعه دستو پا بسته نیست ولی ناور با شمشیر خطی روی شکم جومونگ میندازه و میخواد کار تمام کنه که محافظ شاه به دادش میرسه و جومونگ هم فرار میکنه

ادامه مطلب

به اونجا رسیده بودیم که جومونگ از هه مو سو میپرسه که کی هستی و .. و هه مو سو هم میگه من حتی خودم هم دیگه فراموش کردم که کی هستم ….

نخست وزیر و یومیول به سلول هه مو سو میرسند ولی جومونگ قبل از اونا سلول رو ترک کرده بود و جایی پنهان شده بود که از دیدن یومیول و نخست وزیر تعجب میکنه !

هه مو سو وقتی صدای اومدن اونا رو میشنوه میگه : موسانگ تویی؟ — هه مو سو میفهمه که 2 نفر از قصر اومدن و میگه شما برای مدت طولانی هست که منو زندانی کردین برای چی یه دفعه به سراغم اومدید ؟ کی با شما اومده ظاهرا دفعه اولشون که میان اینجا

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/11/ju-mong-ep-06-part-a1.jpg

موسانگ: صبر کن ببینم مگه تو کور نیستی؟ پس از کجا فهمیدی ؟

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/11/ju-mong-ep-06-part-a-2.jpg

هه مو سو : یکی از 2 نفری که با تو اومدند یک خانومه ؟ خیلی وقت بود که بوی عطر یه خانوم به مشامم نرسیده بود. برای چی اومده اید ؟

ادامه مطلب

ابتدای این قسمت خلاصه ای بر 4 قسمت قبلی رو نشون میده !

خوب میریم سراغ قسمت 5 ….

اونجایی بودیم که جومونگ به مادرش گفت کمان دامول شکست و برادرانم هم میخواستن من رو بکشن

ملکه از پسراش میپرسه مگه نگفته بودین که اون مرد ؟ یونگ پو هم میگه من خودم با دوتا چشمام دیدم که اون افتاد تو باتلاق هیچ راهی وجود نداشت که اون بتونه از اونجا زنده بیرون بیاد نگران نباش مادر … دفعه بعد … ملکه هم میگه اگه میخواین بکشینش باید خودتون اینکار رو بکنید ملکه به تسو میگه با اینکه همه فکر میکنن تو ولیعهد خواهی شد ولی تمام این ها به خاطر اینه که تو از بقیه بزرگتری و در واقع تو هنوز ولیعهد نشدی تا زمانی که رسما به مقام ولیعهد منسوب نشدی در این مقام نیستی هیچ کس نمیدونه که عالیجناب چه کسی رو به عنوان ولیعهد انتخاب میکنه و ممکنه جومونگ ولیعهد بشه … تو باید توجه پدر رو به خودت جلب کنی ! فهمیدی چی میگم ؟ تسو : بله

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-05-part-a.jpg

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/10/ju-mong-ep-05-part-a-1.jpg


ادامه مطلب

جمعه 8 خرداد 1388

عكس های بانو سوسانو

نویسنده: مسعود   

جمعه 8 خرداد 1388

عكس های ملکه هانگ هو در افسانه جومونگ

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: عكس های ملكه، 

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic