تبلیغات
افسانه جومونگ - خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


جمعه 8 خرداد 1388

خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: خلاصه قسمت نهم جومونگ، 

خوب اینم خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

هه مو سو اول كار یه كم به قول ماها كلاس كار را نشون جومانگ می ده و شروع می كنه به اجرای حركات رزمی با شمشیر كه جومانگ زره اش می ره كه یه ادم كور این همه با شمشیر كار می كنه

جومونگ

بعد كه كلاس اولیه كار را پیاده می كنه به جومانگ می گه بیا بشین روبروی من ببینم پسر جون...و بعد یه دستی به سر و گوشش می كشه و می گه تو خیلی سوسولی بچه جون و دستات مثل دخترا می مونه باید یه كم خودتو قوی كنی و خلاصه كلی تیكه بهش می ندازه

جومونگ

بعد به جومانگ می گه پشتت را بكن به من و با دستاش یه انرژیی به جومانگ منتقل می كنه و یه دفعه جومانگ بیهوش می شه

هه مو سو اول كار یه كم به قول ماها كلاس كار را نشون جومانگ می ده و شروع می كنه به اجرای حركات رزمی با شمشیر كه جومانگ زره اش می ره كه یه ادم كور این همه با شمشیر كار می كنه

جومونگ

بعد كه كلاس اولیه كار را پیاده می كنه به جومانگ می گه بیا بشین روبروی من ببینم پسر جون...و بعد یه دستی به سر و گوشش می كشه و می گه تو خیلی سوسولی بچه جون و دستات مثل دخترا می مونه باید یه كم خودتو قوی كنی و خلاصه كلی تیكه بهش می ندازه

جومونگ

بعد به جومانگ می گه پشتت را بكن به من و با دستاش یه انرژیی به جومانگ منتقل می كنه و یه دفعه جومانگ بیهوش می شه

جومونگ

جومونگ

زندانبان كه می یاد می بینه جومانگ بیهوش افتاده رو زمین خیلی هول می كنه و هی می گه چی كارش كردی بچه مردم را

جومونگ

اون ور ماجرا توی قصر این نوكر داسو براش خبر می یاره كه جومانگ در زندان قصر مخفی شده و اونجا چند تا سرباز بیشتر نداره و می تونیم بكشیمش و خلاصه برنامه یه حمله به سوی زندان غار و كشتن جومانگ را می ریزن

جومونگ

یومی یول هم به نخست وزیر می گه من طی مكاشفاتی كه با خدایان كردم بهم گفتن كه باید اجازه بدیم شاه و هه مو سو همدیگر را ببینن !!! كه وزیر عصبی می شه و هی شروع می كنه به چرت و پرت گفتن كه یومی یول می گه این خواست خدایانه و ما نمی تونیم كاری كنیم.

جومونگ

جومانگ كه برای هواخوری به بیرون زندان اومده با اون 3 تا دزد كه حالا دیگه برادر صداش می كنن حال و احوال می كنه و با اون یه دنده هه یه دعوای درست و حسابی هم می كنه در واقع یه مبارزه

جومونگ

وقتی با زندانبان به سلول بر می گرده می گه نمی دونم چی شده كه احساس می كنم یه زور اضافی تو بازوهام دارم و هی مشتش را گره می كنه و به در و دیوار می زنه

جومونگ

یوهوا كه شب هنگام در قصر به یاد جومانگ با خودش خلوت كرده نظر شاه كه داره از اون دور و ور رد می شه را جلب می كنه و شاه به این بهونه هم كه شده برای اولین بار بعد از اخراج جومانگ از قصر به اتاق یوهوا می ره

جومونگ

خبرگزاری ها خبر می یارن كه شاه به اتاق یوهوا رفته كه خون ملكه به جوش می یاد

جومونگ

دو شاهزاده هم با كلی سرباز به محل زندان غار رسیدن و دارن آماده حمله به جومانگ می شن

جومونگ

شاه كه قرار بود به زندان غار بره آماده حركت می شه كه یومی یول می گه منم می یام كه شاه بهش می گه چطور ممكنه كاهن بزرگ بویو ندونه جایی در بویو بوده منظورش زندان غاره

جومونگ

این دو تا هم غافل از همه جا مشغول تمرین خودشون هستن كه یك دفعه هه مو سو می گه جومانگ 15 نفر دارن به اینجا می یان (نابینا به این باحالی دیده بودین دقیقا عدد را می گه)

جومونگ

و مهاجمین برای حمله به غار رسیدن و می خوان جومانگ را بكشن كه جومانگ و استادش رزم نمایانی می كنن و موفق به فرار می شن

جومونگ

جومونگ


ولی اون نانجیب ها دنبالشون می كنن و داسو هه مو سو را بد رقم زخمی می كنه ولی دمش گرم هه مو سو هم یه زخم كاری به اون می زنه و فرار می كنه

جومونگ

جومانگ زیر بغل هه مو سو را می گیره و یه جایی قایم می شن تا اونا برن و خوشبختانه اونا می رن و جومانگ هم استاد را بر می داره تا ببره یه جایی و درمونش كنه.
هه مو سو هم هی بهش می گه تو برو منو رها كن و الا خودت هم گیر می افتی كه جومانگ خیلی عصبی می شه و می گه اگه بمیرم هم تو را با خودم می برم

جومونگ

این تنه لش هم داره از درد به خودش می پیچه ولی دستور می ده كه محوطه زندان را مرتب كنن و هیچ اثری از كارشون به جا نزارن

جومونگ

شاه كه حالا دیگه بعد از كلی كالسكه سواری به محوطه زندان غار رسیده می گم می خوام داخل را ببینم كه فرمانده ارتش می گه اینجا یه اتفاقی افتاده و خیلی نا امنه ولی شاه داد می زنه و می گه من باید داخل را ببینم

جومونگ

بعله می یاد می بینه همه را كشتن و خورد كردن و رفتن انگاری خدایان هوای یو می یول را داشتن و الا الان كارش تموم بود.

جومونگ

ملكه تا می فهمه اونا نتونستن جومانگ را بكشن و به جاش پسر خودش زخم كاری خورده خونش جوش می یاد و جیغ و داد كنان به اتاق داسو می یاد.

جومونگ

رییس ارتش یه شاه خبر می ده كه اونا هیچ اثری از خودشون به جا نزاشتن كه ما بفهمیم اونا كی هستن و چه قصدی داشتن؟؟ كه شاه می گه اگه نفهمی اونا كین می كشمت

جومونگ

اینا هم از خطری كه از بیخ گوششون گذشته حرف می زنن و هر دو هم فكر می كنن كه كشتار كار اون یكی بوده كه تا می فهمن كار اونا نیس می گن یعنی كی می تونسته این كار را بكنه

 جومونگ

دو چی هم كه هوس یه عشق و حال اساسی زده به سرش اون دوس دختر جومانگ كه براش كار می كنه را می یاره و می گه تو واقعا پزشكی بلدی؟؟ من نمی دونستم و الا تا حالا خیلی ازت استفاده می كردم و خلاصه به بهانه كمر درد اونو می كشه تو بغل خودش و......

 جومونگ

جومونگ

جومونگ

دختره از اتاق میی یاد بیرون كه یكی جلوی دهنش را می گیره می یاد جیغ بزنه كه می بینه جومانگه.
جومانگ بهش می گه من به كمكت احتیاج دارم باید بیای كسی را درمان كنی و.....

جومونگ

و اونو به كلبه ای در یك كوهستان كه هه مو سو را اونجا مخفی كرده می بره و اون هم شروع به كار می كنه تا اونو درمون كنه

جومونگ

اول كه ملكه و اینا نمی زارن شاه بفهمه و گند كار در بیاد ولی بلاخره شاه می فهمه و به اتاق داسو می یاد و می گه چه خبره چی شده چرا به من نگفتین كه اونا هم می گن تو شكار اینطوری شده و فك نمی كردن كه اینقدر ها حاد باشه شاه هم می گه سریع یومی یول را خبر كنن

جومونگ

از اون طرف اون دختره چن جلسه می یاد و زخم هه مو سو را كمی بهتر می كنه

جومونگ

یومی یول می یاد و با خدایان ارتباط برقرار می كنه و خلاصه زخم را خوب می كنه (خیلی عجیبه ها یه كاهن می تونه این همه كار بكنه كاش ما هم تو ایران از اینا داشتیم)

جومونگ

یومی یول به شاه می گه اون الان هوش می یاد می تونین برین پیشش!!

جومونگ

و به وزیر می گه اون زخم مال شكار نیس اون زخم مال شمشیره

جومونگ

اون دو هم شازده كوچیكه را صدا می كنن و می گن جریان را بگو و الا به شاه می گیم و اله می كنیم و بله می كنیم كه اونم دست را تو می ره و جریان را كامل می گه

جومونگ

مامور بانو سوسونو هم خبر می یاره كه جای جومانگ را پیدا كرده

جومونگ

اینا هم مشغول درست كردن دارو برای هه مو سو هستن و كماكان بین خودشون جنگ و درگیری دارن كه با جومانگ بمون براشون سود داره یا برن

جومونگ

سوسونو به دیدن جومانگ می یاد كه اول جومانگ می ترسه ولی اون می گه نترس من فقط اومدم ازت تشكر كنم و اگه بخوای به گروه تجاریمون ببرمت كه جومانگ كلی كلاس می زاره و درخواستش را رد می كنه

جومونگ

این بار دیگه سوسونو تو دام عشق و عاشقی می افته و دلش می خواد كه جومانگ باهاش بیاد ولی می گن گهی پشت به زینو گهی زین به پشت

جومونگ

جومانگ با خودش خلوت كرده و به ماجراهای پیش اومده فكر می كنه

جومونگ

كه می بینه هه مو سو هوش اومده و می یاد پیش اون و می شینن كلی با هم درد دل می كنن.
جومانگ از نابرادریهاش و دشمنی اونا می گه و اینكه پرنش بویو هست و شاه گیو وا هست و.....
هه مو سو هم از زنی كه دوستش داشته می گه و اینكه نتونسته ازش نگهداری كنه و الان عذاب می كشه و.....

جومونگ

و روی این موضوع كه آیا هه مو سو می فهمه جومانگ پسرش هست یا نه سریال تموم می شه و باید منتظر بمونیم ببینیم ایا می فهمن كه پدر و پسر هستن یا نه!!!!!!!

جومونگ

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :