تبلیغات
افسانه جومونگ - خلاصه قسمت دوازدهم افسانه جومونگ

افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


هه مو سو و یوهوا با هم به كوهستان چومو می روند و در دل طبیعت از سالهای فراغ می گویند.
بانو
از اخرین دیدار كه هه مو سو نابینا بود و نتوانست بانو را ببیند تا به او
بگوید از او باردار شده می گوید. و به او می گوید نام پسرمان را به خاطر
اینكه یادگار كمان داری تو بر او بماند جومانگ گذاشتیم. و از هه مو سو می
خواهد كه بقیه عمرشان را با هم بگذرانند.
ولی هه مو سو می گوید پدر جومانگ همانی هست كه او را بزرگ كرده و......

emperorsea.com

emperorsea.com


شب هنگام یوهوا در قصر به چیزی كه فقط فكر می كند هه مو سو و بازگشت به زندگی با اوست

emperorsea.com

و هه مو سو هم در كلبه در كوهستان به بانوی خود و پسرش كه الان در كنار اوست فكر می كند.

emperorsea.com

بانو به دیدن شاه می اید و به او می گوید كه هه موسو را دیده و اجازه بده كه بقیه عمرم را با او زندگی كنم.

emperorsea.com


شاه او را نوازش می كند و می گوید همیشه فكر می كردم كه اگر هه مو سو زنده
بود او را در جایی مستقر كنم و تو به زندگی با او ادامه دهی. حالا كه او
زنده است به دیدار او برو

emperorsea.com

با خواهش هه مو سو از كاهن بزرگ زمینه دیدار هه مو سو
و بانو یو هوا اماده شد و این دو عشق قدیمی بعد از بیست سال همدیگر را
ملاقات كردند.

emperorsea.com


یوهوا: حتی اگر خواب باشم و این روح هه مو سو باشد كه مرا در آغوش كشیده
باز هم خوشحالم. كاش می دانستی این سالها با غم فراغ تو چه كشیدم.

emperorsea.com

شروع قسمت 12:
هه مو سو و یوهوا با هم به كوهستان چومو می روند و در دل طبیعت از سالهای فراغ می گویند.
بانو
از اخرین دیدار كه هه مو سو نابینا بود و نتوانست بانو را ببیند تا به او
بگوید از او باردار شده می گوید. و به او می گوید نام پسرمان را به خاطر
اینكه یادگار كمان داری تو بر او بماند جومانگ گذاشتیم. و از هه مو سو می
خواهد كه بقیه عمرشان را با هم بگذرانند.
ولی هه مو سو می گوید پدر جومانگ همانی هست كه او را بزرگ كرده و......

emperorsea.com

emperorsea.com


شب هنگام یوهوا در قصر به چیزی كه فقط فكر می كند هه مو سو و بازگشت به زندگی با اوست

emperorsea.com

و هه مو سو هم در كلبه در كوهستان به بانوی خود و پسرش كه الان در كنار اوست فكر می كند.

emperorsea.com

بانو به دیدن شاه می اید و به او می گوید كه هه موسو را دیده و اجازه بده كه بقیه عمرم را با او زندگی كنم.

emperorsea.com


شاه او را نوازش می كند و می گوید همیشه فكر می كردم كه اگر هه مو سو زنده
بود او را در جایی مستقر كنم و تو به زندگی با او ادامه دهی. حالا كه او
زنده است به دیدار او برو

emperorsea.com

جومانگ مهارتش در جومانگ شدن كامل می شود و در آخرین تمرینی كه با استاد خود دارد تیر اندازی در جنگ را تمرین می كند.

emperorsea.com


استاد شاگردش را در تیر اندازی رگباری راهنمایی می کند و خود به او تمام
فنون را یاد می دهد. انگار هه مو سو می داند که امروز اخرین روز تمرین است.

emperorsea.com


همه تیر های استاد نابینا به سیبل می خورد و جومانگ مهارتی بر مهارت هایش افزوده می شود.

emperorsea.com


هه مو سو از شاگردش می خواهد که به دیدن مادرش برود و او را تنها نگذارد و
به او می گوید من موفق نشدم از زنی که به من متکی بود دفاع کنم مواظب باش
تو اینطوری نشی

emperorsea.com

جومانگ در اخرین لحظه های دیدار هنوز هم به فکر استاد است و به او وعده ضیافتی رنگین را می دهد

emperorsea.com

ان طرف داستان دو شاهزاده با نقشه وزیر اعظم سپاه را برای كشتن هه مو سو فراهم كرده و تا پشت كوه چومو امده اند

emperorsea.com

شاه كه راضی شده یوهوا را به هه موسو بسپارد برای بدرقه انها به كوهستان می اید

emperorsea.com


جومانگ در راه دیدار مادر است كه ۳ برادر را می بیند و به او می گویند كه
سپاهی برای گرفتن تو به كوهستان می امدند جومانگ دوان دوان سعی می كند خود
را به كوهستان برساند

emperorsea.com

و هه مو سو توسط حس خود متوجه می شود كه افراد زیادی برای كشتن او امده اند. پس خود را برای جنگ اماده می كند.

emperorsea.com


جومانگ وقتی می رسد كه استادش در دایره سربازان محاصره شده است و در بالای
تپه دو شازده را می بیند كه افراد را برای كشتن استادش رهبری می كنند.

emperorsea.com

۳ برادر برای اینكه جومانگ به میان سربازان نرود و جان خود را از دست ندهد او را بیهوش می كنند.

emperorsea.com


سربازان وقتی با قدرت عجیب هه موسو روبرو می شوند به طرف او تیر اندازی می
كنند. و هه مو سو بنیانگذار ارتش دامول پدر جومانگ و شوهر یوهوا تیر باران
می شود.

emperorsea.com

در اخرین لحظه های مرگ به یاد خاطرات شیرین زندگی اش می افتد

emperorsea.com

emperorsea.com


و شاهزاده خوشحال از مرگ هه موسو

emperorsea.com

شاه و یوهوا وقتی به بالای كوهستان می رسند با صحنه ای عجیب روبرو می شوند

یوهوا وقتی پیكر بی جان و تیر باران هه موسو را می بیند نزدیك است كه قالب تهی كند.

emperorsea.com


او را در اغوش می كشد و شاه هم به سراغ رفیقی می اید كه ۲۰ سال پیش فكر می
كرد او مرده است و حالا كه فهمیده او زنده است باز هم دیر می رسد و او را
نمی بیند....

emperorsea.com

جومانگ به هوش می اید و از حال استاد می پرسد.... استاد می میرد.......

emperorsea.com

و وقتی به كوهستان می رسد فقط شمشیری را می بیند كه در دستان استاد دیده بود.

emperorsea.com

و این تنها یادگار استاد است.در این غم اگر جومانگ بمیرد هم كم نیست

emperorsea.com

شاه و بانو جسد هه موسو را  بر بالای تخته سنگی بر بالای كوه می برند.

emperorsea.com

و به وصیت خود هه موسو جسد او را در كوه رها می كنند تا غذای پرندگان شود.

emperorsea.com


مراسم
تشییع فرماندهی كه روزگاری همه از او حساب می بردند چه ساده برگزار می
شود. بانو یوهوا هنوز در شك از دست دادن هه موسو است انگار ۴۸ ساعت
خوابیده و نیمه اول خوابش شیرین و نیمه دوم تلخ بوده است.

emperorsea.com


كاهنه قصر كه جریان مرگ هه موسو را می فهمد به وزیر شك می كند و سر او داد
می زند كه چرا بدون اجازه چنین كاری كرده كه ممكن است به بویو اسیب برساند

emperorsea.com


جومانگ شك زده است..شك زده مرگ عزیزترینش و به ۳ برادر می گوید از پیش من
بروید من نمی توانم برادر بزرگ شما باشم هر كس پیش من امده اسیب دیده
بروید....

emperorsea.com

ملكه و برادرش هم با شنیدن خبر مرگ هه موسو و اینكه یوهوا بیمار است بسیار خرسند هستند

emperorsea.com

ملكه برای زخم زبان زدن به یوهوا بر بالین بیمار او می رود.

emperorsea.com

این درد و رنجی كه می گفتم باید بكشی تازه شروع شده است...پس بنشین و تماشا كن!!!!!

emperorsea.com

به شاه خبر می دهند كه شاهزاده سپاه را از قصر بیرون برده بود

emperorsea.com

و شاهزاده ها هولناك از اینكه شاه فهمیده

emperorsea.com

شاهزاده كوچك مورد بازخواست قرار می گیرد ولی حرفی برای گفتن ندارد

emperorsea.com


كه شاهزاده بزرگ میان جان او می رسد و همه تقصیرات را بر گردن می گیرد و
می گوید من هه موسو را برای نجات بویو كشتم. كه شاه حسابی خشمگین می شود
ولی از كشتن او سرباز می زند .

emperorsea.com

گاهی به صداقت گیو وا در دوستی اش با هه موسو شك می كنم... اگر او را دوست داشت چرا قاتل او را نكشت؟؟ شما می دانید؟؟

emperorsea.com

تنها كاری كه می كند به شازده می گوید از جلوی چشمان من دور شو...

emperorsea.com

وزیر به شاهزاده بزرگ ادای احترام می كند و می گوید الحق كه فقط شما لایق پادشاهی هستید از همین الان روی من حساب كنید.

emperorsea.com

شاه بر بالین بیمار همسری كه هیچ گاه به كام او نرسیده می اید و از او می خواهد كه خوب شود.

emperorsea.com

به جومانگ بگویید به قصر بازگردد...

emperorsea.com


سوسونو به محل زندگی جومانگ می اید و از حال او می پرسد كه می گویند بعد
از ان جریان فقط شراب می خورد و همیشه مست است. او هم پول زیادی برای تهیه
شراب جومانگ به انها می دهد.

emperorsea.com


جومانگ اكنون به یك زن باز خوش گذران ولگرد كه همیشه در مستی به سر می برد
تبدیل شده روزها در كافه ها با دختران ... به سر می برد و همیشه مشغول
نوشیدن

emperorsea.com

گروه تجاری سوسونو  هنوز دنبال این هستند كه موپال مو را راضی كنند تا امور شمشیر سازی را به انها یاد دهد.

emperorsea.com

این بار او را به بهانه اینكه دفعه قبل می خواستیم امتحانت كنیم به خانه خود می كشانند.

emperorsea.com

دوست همقصری جومانگ سراغ شاهزاده را می گیرد.

emperorsea.com

جومانگ هر شب خواب مرگ استاد را می بیند و نیمه شب از خواب می پرد.

emperorsea.com

او روزها در كافه است. دوستش به دیدن او می اید ولی او را غیر قابل انتظار می بیند.

emperorsea.com

هر وقت هم كه مست نیست در قمارخانه ها مشغول قمار است.

emperorsea.com

از قصر برایش خبر می اورند كه شاه دستور داده به قصر بازگرد كه لو می گوید به شاه بگویید من هنوز لایق بازگشت به قصر نیستم

emperorsea.com

همین موضوع را به گوش شاه می رسانند

emperorsea.com

شب هنگام كه جومانگ در راه بازگشت به خانه است توسط ماموران دوچی دوره میشود تا او را بكشند

emperorsea.com

در این هنگام شاه ناظر او و شمشیر زنی اوست.....

emperorsea.com

در قسمت بعد:

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :