تبلیغات
افسانه جومونگ - خلاصه قسمت سیزدهم افسانه جومونگ

افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده ناغافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه.
جومانگ رزم نمایی می كنه و اونا را تار و مار می كنه و شاه حال می كنه.

جومونگ جومانگ در حال بازگشت از كافه گرفتاره دزدا می شه

جومونگ

شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده ناغافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه.....

شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده ناغافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه.
جومانگ رزم نمایی می كنه و اونا را تار و مار می كنه و شاه حال می كنه.

جومونگ

جومانگ در حال بازگشت از كافه گرفتاره دزدا می شه

جومونگ

شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده ناغافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه

جومونگ

جومانگ رزم نمایی می كنه و اونا را تار و مار می كنه و شاه حال می كنه.

جومونگ

شاه می بینتش و دعوتش می كنه یه پیكی با هم بزنن

جومونگ

بعد از حال و احوال ازش می خواد كه به قصر برگرده كه جومانگ می گه من هنوز لیاقتش را ندارم و هی تعارف می كنه كه شاه می گه باید بیای چون مادرت سخت مریضه بیا و ازش پرستاری كن

جومونگ

مادر در بستر بیماری افتاده كه

جومونگ

جومانگ وارد می شه و با استشمام بوی جومانگ به هوش می یاد

جومونگ

ملكه از خبرهایی كه شنیده زیاد راضی نیست

جومونگ

شازده كوچیكه به بزرگه می گه ما باید جومانگ را نابود كنیم كه اون می گه نه با اون مثل برادرت رفتار كن من منتظر موقعیت مناسبی برای كشتن اون هستم

جومونگ

و می یاد پیش وزیر اعظم و می گه به نظرت جومانگ برای ما خطری حساب می شه؟؟؟ با اون چی كار كنیم؟؟؟و خلاصه با حالی كه به روی خودش نمی یاره خیلی نگرانه

جومونگ

جومانگ كه حالا دوباره یه شازده به حساب می یاد شخصا برای مامانی دارو تهیه می كنه

جومونگ

و نیت می كنه تا بهبودی كامل مامانی خودش از اون مراقبت كنه و بهش می گه دیگه نمی زارم رنج بكشی

جومونگ


3 برادر هم كه می فهمن جومانگ به قصر برگشته خیلی خوشحال می شن و رویای وزیر شدن را در سر می پرورونن

جومونگ

و وقتی سر كار گر به اونا می گه بیایید بارها را ببرین بهش فحش می دن و می گن تو می دونی داری با كی صحبت می كنی!!!!!

جومونگ

بانو سوسونو تو فكره كه برای جومانگ چه اتفاقی افتاده كه

جومونگ

این دو تا وارد می شن و می گن شاه شخصا جومانگ را به قصر برگردونده

جومونگ


اون پسره سایونگه به سوسونو می گه تو خیلی نامردی كه از یه طرف با جومانگ ارتباط داری و از یه طرف با شازده بزرگه

جومونگ

جومانگ بر بالین مادر یاد استاد می افته كه بهش گفت تو باید مادر خشگلی داشته باشی از اون مواظبت كن و....

جومونگ

مامانی هم یاد هه موسو در اخرین دیدار می افته كه گفت جومانگ پسر من نیست بلكه مال اونی هستش كه بزرگش كرده

جومونگ

و كلی با هم درد دل می كنن

جومونگ

گروه سوسونو اینا كه مو پال مو را دارن گول می زنن حسابی اونو پزونن و حالا دیگه محلش نمی زارن تا خودش بیاد و پیشنهاد بده و هر بار هم كه می یاد می گن ارباب نیستش

جومونگ

و ارباب هم خوشحاله كه موپال مو داره گول می خوره

جومونگ

مو پال مو اخرین شمشیری كه ساخته چك می كنه ولی هنوز نتونسته فولادیش را بسازه و دوباره می شكنه

جومونگ

مو پال مو جومانگ را گذری می بینه و می گه خوشحالم كه برگشتی و امیدوارم كه شاه بشی و .....

جومونگ

و جومانگ یكدفعه خشكش می زنه

جومونگ

بعله اون برادران بدتر از دشمنش را می بینه و یاد لحظه مرگ استاد به دست اونا می افته و به نظر من تو دلش می گه یه روز تلافی می كنم و یه سری تعارف های خشك و مصنوعی می كنن

جومونگ

جومانگ برای عرض تشكر می یاد پیش شاه و شاه از اوضاع مادرش می پرسه اونم می گه ممنون كه به فكر مادرم هستی و شاه می گه دیدم كه خیلی خوب شمشیر می زدی پیش كی تمرین كردی و جومانگ جریان را می گه و شاه می فهمه كه استاد اون هه موسو بوده

جومونگ

در خلوت داره با خودش زمزمه می كنه:
هه مو سو قدرت و اقتدار تو حالا به جومانگ منتقل شده

جومونگ

شاه همه اهالی قصر از كوچیك و بزرگ را جمع می كنه و می گه بین 3 تا پسر مسابقه می زاریم و هر كی بتونه بهتر ظاهر بشه اونم ولیعهد می شه كه داد ملكه در می یاد كه پسر من بزرگتره و طبق رسوم باید اون ولیعهد بشه كه شاه می گه اگه قدرتش را داشته باشه حتما شاه می شه نگران نباش

جومونگ

و یكی یكی بهشون دستوراتی را می ده و اونا هم قول می دن تا حد توان به شاه خدمت كنن. ولی جومانگ می گه من لایق نیستم و بزارین قصر را ترك كنم كه مورد تعجب حاظرین واقع می شه

جومونگ

داداش لوس ملكه می یاد و یه خودی جلوی این 3 تا نشون می ده و می گه كه تو الحق لایق شاهی هستی و جومانگ هم كه از همین الان می خواد از قصر بره

جومونگ

وزیر دوباره می یاد پیش كاهنه و می گه فكر می كنی شاه كار درستی می كنه؟؟؟ باید جلوی اونو بگیریم و كاهنه هم می گه من باید اول فكر كنم شاه چرا بدون مشورت با من تصمیم به چنین كار مهمی گرفته(خودش می فهمه كه با مرگ هه موسو ارزش خودش را پیش شاه از دست داده)

جومونگ

جومانگ می یاد پیش مامانی تا ازش خداحافظی كنه كه مامانی بهش می گه ببین پسرم مطمئنم رفتنت دلیلی داره ولی بدون كه تو باید اداره این مملكت را به دست بگیری و تقاص ما را از اونا بگیری و جومانگ با این بینش قصر را ترك می كنه

جومونگ

یكی از اشراف زادگان با قدرت بویو گوما دائی ملكه هستش كه در منطقه خودش قدرت زیادی داره اون امروز برای عرض ارادت به قصر بویئو اومده تا به شاه عرض ارادت كنه

جومونگ

قبل از دیدار با شاه با ملكه دیدن می كنه و اون هم بهش می گه كه شاه بین شازده ها مسابقه گذاشته كه خلاف قوانین و رسوم بویئو هستش

جومونگ

و با شاه دیدن می كنه تا بهش بگه از دستورش صرف نظر كنه ولی خودتون كه اخلاق شاه را می دونین كه اگه كاری را خواست حتما می كنه

جومونگ

اون طرف دست از پا درازتر می یاد و می گه شاه زیر بار نرفت و دارن فكر می كنن كه چی كار كنن

جومونگ

اینا هم ناراحتن كه جومانگ بعد از بازگشت به قصر اونا را فراموش كرده و به حال خودشون گذاشته

جومونگ

خبر می رسه كه بین شازده ها مسابقه ای برقرار شده و هر كی بهتر باشه شاه اتی اونه. كه اهالی خونه سوسونو اینا متوجه می شن كه شاه خواسته یه فرجه ای به جومانگ بده

جومونگ

و شعله های عشق در قلب كوچك سوسونو رشد می كنه و یاد اون روز اول می افته كه جومانگ را مسخره اش كرد و حرفش را باور نكرد كه می گفت من شازده بویئو هستم

جومونگ

و همین طور پیش خودش می گه من الان هر دو ببر وحشی بویو را در كنار خودم دارم اگه این نشد اون یكی و یاد روز اولی می افته كه شازده بزرگه را دید

جومونگ

شازده كوچیكه هم كه همچنان با دوچی قاچاق اسلحه می كنن و پول خوبی به جیب زدن

جومونگ

از طرفی سربازهای دوچی هنگام قاچاق توسط هانی ها كه دشمن بویو هستند و به بویو اخطار داده بودن كه شمشیر تولید نكنن گرفتار می شن و بهانه خوبی به دست دولت هان می افته

جومونگ

شاه هان برای شاه بویو نامه می ده و اونا را به خاطر تخلف در تولید شمشیر به تحریم اقتصادی محكوم می كنه و ارسال نمك از هر كشوری به بویو را قطع می كنه

جومونگ

به گوش كاهن می رسه كه به خاطر تولید اسلحه هان نمك بویو را قطع كرده

جومونگ

مو پال موی بدبخت كه این وسط هیچ نقشی نداره فقط چون رییس اهنگری هستش برای بازجویی پیش شاه برده می شه

جومونگ

موپال مو به شاه می گه منه بدبخت عمرم را به بویو خدمت كردم و همش تو اهنگری بودم چطور می تونم به كشورم خیانت كنم من فقط شمشیرها را به قسمت نظامی تحویل می دادم

جومونگ

كاهنه پیش شاه می یاد و می گه اگه نمك ازاد نشه كشور به هم می ریزه و فلان و بهمان

جومونگ

شازده كوچیكه كه خودش را از ترس زرد كرده پیش دوچی می یاد و هر چی از دهنش در می یاد به اونا می گه كه چرا مواظب نبودن و حالا ممكنه دودمانشون به باد بره

جومونگ

به دوست دختر جومانگ هم هشدار می ده كه اگه چیزی بگه می كشتش

جومونگ

جومانگ با مادرش خداحافظی می كنه و اماده ترك قصر می شه و می گه روزی بر می گردم كه بتونم شاه كشور بشم و تقاص تو را بگیرم

جومونگ

و جومانگ دوباره اواره كوچه و بازار می شه

جومونگ

از طرفی شازده بزرگه برای صحبت كردن در مورد نمك به هیون تو گو یا همون مركز حكومت دولت هان می ره

جومونگ

جومانگ مجددا به خانه سوسونئو اینا می یاد و از باباش می خواد كه اون در گروه تجارشون كار كنه!!!

جومونگ

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :