تبلیغات
افسانه جومونگ - خلاصه قسمت بیست و هفتم سریال افسانه جومونگ (27)

افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


خوب در قسمت قبلی تسو پیش پادشاه رفت و گفت من چه چیز دیگری باید انجام بدم؟من چه کار دیگری را برای اینکه رضایت شما رو بدست بیارم باید انجام بدم؟من تمام تلاشم رو کردم.من چه کار دیگری باید انجام بدم تا اعتماد شما رو بدست بیارم.لطفا به من بگید.کلی هم گریه زاری می کنه.


PardisFun.Com

ملکه،تسو،ماوریونگ و وزیر دربار جمع شدن که ملکه میگه این نمی تونه اتفاق بیفته.چطور ممکنه؟اون من و تسو رو زجر میده.چطور عالیجناب این کار رو با ما کردند؟بعد برادرش(وزیر دربار)میگه آروم باشید.ملکه هم میگه من چطور می تونم آروم باشم.به چی فکر می کنی؟عقب کشیدید فقط بخاطر این که اون درخوساتتون رو رد کرد.شما باید اصرار می کردید.وزیر هم سرش رو زیر میندازه.بعد ماوریونگ میگه همش تقصیر منه.دعا های من مستجاب نشد.ملکه هم میگه درست میگی. چه کسی تو رو کاهن اعظم کرد؟یادت باشه ممکنه یک راهبه ی دیگه جای تو رو بگیره.بعد تسو میگه مادر آروم باشید.اینها فقط برای اینه که من بی عرضه هستم.بعد ملکه میگه داری راجع به چی حرف می زنی؟تو بی عرضه نیستی؟تو کاری رو کردی که حتی عالیجناب توانایی انجام اونو نداشتند.موفقیت تو حتی بیشتر ار مال عالیجناب.بعد وزیر میگه چطور می تونید این رو بگید؟ملکه هم میگه من چیز اشتباهی نگفتم.من دیگه نمی تونم تحمل کنم.اگر عالیجناب مقام ولیعهدی رو به تسو ندهند من خودم ازشون میگیرم.

 PardisFun.Com

خوب در قسمت قبلی تسو پیش پادشاه رفت و گفت من چه چیز دیگری باید انجام بدم؟من چه کار دیگری را برای اینکه رضایت شما رو بدست بیارم باید انجام بدم؟من تمام تلاشم رو کردم.من چه کار دیگری باید انجام بدم تا اعتماد شما رو بدست بیارم.لطفا به من بگید.کلی هم گریه زاری می کنه.


PardisFun.Com

ملکه،تسو،ماوریونگ و وزیر دربار جمع شدن که ملکه میگه این نمی تونه اتفاق بیفته.چطور ممکنه؟اون من و تسو رو زجر میده.چطور عالیجناب این کار رو با ما کردند؟بعد برادرش(وزیر دربار)میگه آروم باشید.ملکه هم میگه من چطور می تونم آروم باشم.به چی فکر می کنی؟عقب کشیدید فقط بخاطر این که اون درخوساتتون رو رد کرد.شما باید اصرار می کردید.وزیر هم سرش رو زیر میندازه.بعد ماوریونگ میگه همش تقصیر منه.دعا های من مستجاب نشد.ملکه هم میگه درست میگی. چه کسی تو رو کاهن اعظم کرد؟یادت باشه ممکنه یک راهبه ی دیگه جای تو رو بگیره.بعد تسو میگه مادر آروم باشید.اینها فقط برای اینه که من بی عرضه هستم.بعد ملکه میگه داری راجع به چی حرف می زنی؟تو بی عرضه نیستی؟تو کاری رو کردی که حتی عالیجناب توانایی انجام اونو نداشتند.موفقیت تو حتی بیشتر ار مال عالیجناب.بعد وزیر میگه چطور می تونید این رو بگید؟ملکه هم میگه من چیز اشتباهی نگفتم.من دیگه نمی تونم تحمل کنم.اگر عالیجناب مقام ولیعهدی رو به تسو ندهند من خودم ازشون میگیرم.

 PardisFun.Com

جومونگ پیش مادرش رفته و میگه من فکر می کردم عالیجناب درخواست وزریان رو قبول می کنند.یوها هم میگه به این راحتی ها هم نیست.جومونگ میگه من مسابقه رو هدر دادم و تسو یک شمشیر فولادی ساخت.هیچ دلیلی وجود نداره که عالیجناب انتخاب ولیعهدی رو به تاخیر بیندازند.چه طور هنوز تصمیم نگرفتند؟مادرش هم میگه عالیجناب دارن از قدرتشون محافظت می کنند.جومونگ میگه منظورت چیه؟یوهوا هم میگه وقتی قدرت رو به دست گرفتی می فهمی.چیزی رو که می خوام بهت بگم اینه که شاهزاده تسو و ملکه خیلی ناراحت هستند.تو باید مراقب نقشه های اونها باشی....

 PardisFun.Com

شب جومونگ داره راه میره که تسو رو می بینه.و حرف هایی که تسو به پادشاه زده رو به یاد میاره.بعد هم به یاد حرفهایی که در مورد انتقام گرفتن از تسو به پادشاه زده بود میفته.

PardisFun.Com

یونگ پو به دوچی میگه ضعف تسو حقیقتا جومونگه.من مطمئنم عالیجناب فقط بخاطر جومونگ انتخاب ولیعهدی رو به عقب انداختند.دوچی میگه حالا نوبت تو که حمله کنی.یونگ پو میگه حمله؟دوچی میگه بله تو باید کارهایی که موجب خشنودی عالیجناب میشه انجام بدی.یونگ پو میگه خیلی خوب بود اگر مسئله ی یون تابال اصلا اتفاق نمی افتاد.من نمی تونم درک کنم چه قدر عالیجناب و تسو به بون تابال اعتماد دارند.بعد دوچی میگه تا حالا در مورد دشمن برابر دشمن چیزی شنیدید؟شاهزاده جومونگ و شاهزاده تسو دشمنان شما هستند.حالا که شاهزاده جومونگ فرمانده ی محافظین شده قدرتی بدست آورده که با قدرت شاهزاده تسو برابر است.اگر کاری کنید که اون دوتا با هم بجنگند شما می تونید به جایگاهتون برگردید و سود زیادی بدست بیارید.یونگ پو هم خوشش میاد و به دوچی میگه بازرگان بودن برای تو وقت تلف کردنه.به نظر من باید تو رو به عنوان تدبیر گر جنگیم استخدام کنم.دوچی هم میگه حقیقتا من دوست دارم یک بازرگان باشم.این طوری هم بازرگانم و هم هر وقت شما به کمک نیاز داشتید بهتون کمک می کنم.یونگ پو هم میگه بسیار خوب.بعد هم میگه من باید برم.بعد از رفتن یونگ پو دوچی به هانگ دان میگه تمام کلمه هایی که من استفاده می کنم به سرم فشار میاره.هانگ دان هم میگه شما خیلی جالبید.من تا پایان عمرم با صداقت به شما خدمت می کنم.دوچی هم میگه چرا تو؟بعد هم میگه من مسئول چاپلوسی هستم.چه طور جرات می کنی چاپلوسی من رو بکنی؟

PardisFun.Com

جومونگ با دعوت یونگ پو پیش اون میره و بهش میگه موضوع چیه؟یونگ پو هم میگه من می خواستم بخاطر اینکه فرمانده ی محافظین شدی بهت تبریک بگم.بعد میگه من برات مش... میریزم.جومونگ هم میگه ولی من هنوز سر پستم هستم.یونگ پو هم به زور براش میریزه.بعد از اینکه اونو خوردند یونگ پو میگه می خواستم ببینمت چون می خوام همه چیز رو در رابطه با گذشته فراموش کنیم.من می دونم خیلی به تو بدی کردم ولی من و تو هردو در یک قایق بودیم.منظورم اینه که من هم زجر کشیدم چون تسو زور گو و خودخواه بود.خیلی وقت ها من هیچ راهی جز آزار دادن تو نداشتم چون تسو این طور می گفت.بعد هم قضیه ی بویونگ و هاموسو رو گردن تسو میندازه.هیچ دلیلی وجود نداره که ما با هم دشمن باشیم.این طور فکر نمی کنی؟بعد جومونگ میگه ما اینقدر بزرگ هستیم که مسئولیت کارهامون رو به قبول کنیم.حتی اگه از تسو دستور گرفته باشی لازمه مسیولیت کارهایی رو که کردی قبول کنی.بعد جومونگ میگه من می خوام گذشتمونو فراموش کنم ولی چیزی هست که نمی ذاره فراموش کنم.یونگ پو میپرسه اون چیه جومونگ هم میگه بعدا می فهمی.چون من الان سر پستم هستم بهتره برم.یونگ پو هم میگه باشه من ملاقات های بیشتری در آینده ترتیب میدم.یونگ پو بعد از رفتن جومونگ میگه چقدر سخته کاری کنم دشمناهام با هم بجنگند.

 PardisFun.Com

PardisFun.Com

وزیر اعظم پیش پادشاه رفته و داره مغزش می خوره که انتخاب ولیعهدی رو بیشتر از این عقب نیندازید.این بهترین راهیه که مردم رو که از آشکار شدن نشانه های بد بختی ترسیدند آروم کرد.اون ادامه میده و میگه شاهزاده تسو رو به عنوان ولیعهد انتخاب کنید.بعد پادشاه میگه تو برای من کار می کنی یا برای تسو؟وزیر هم میگه من فقط شما را برای خوب تر شدن بویو نصیحت کردم.به وفا داری من شک نکنید.بعد پادشاه میگه چرا فکر می کنید من انتخاب ولیعهدی رو به تاخیر انداخته ام؟اگه من الان تسو رو به عنوان ولیعهد انتخاب کنم قدرت بویو به سمت ملکه و بستگانش کشیده میشه.تو خودت هم اینو خوب می دونی.اگه قدرت بویو بیش تر از این در دست ملکه و خانواده ی ماگا بمونه.پایان قدرت تو خواهد بود.خوب به این مسئله فکر کن.بعد وزیر میگه شما درست گفتید که من از قدرت در این سالها بیشتر از اونی که لیاقتش داشته باشم لذت بردم.من دیگه چیزی ندارم که از دست بدم یا ازش دفاع کنم.من فقط قصد دارم خانواده ی سلطنتی رو آروم کنم.بعد وزیر از اونجا بیرون میره و به حرف های پادشاه فکر می کنه.

 PardisFun.Com

PardisFun.Com

جومونگ کمی با اویی ماری و هیوپ بو خوش بش می کنه و بعد به ماری میگه من ماموریتی برای تو دارم.شنیدم آهنگرهایی که از هیون تو اومدند رازی دارند که ازش استفاده می کنند.تحقیق کنید ببینید اون چیه.از زمانی که آهنگر ها به بویو اومدند از کارگاه آهنگری با محافظین تسو محافظت میشه شما باید خیلی مراقب باشید.بعد سونگ جو(محافظ شخصی پادشاه)میاد و میگه عالیجناب دنبال شما می گردند.وقتی جومونگ پیش پادشاه میره پادشاه میگه شما باید با من به خارج از قصر بیاید.جومونگ میگه من باید کالسکه ی سلطنتی رو آماده کنم؟پادشاه هم میگه نه فقط ملاقات کوچکی برای اینکه ببینم در ذهن مردم چی می گذره.من می خوام محطاط باشم.زود حاضر شو.موقع خارج شدن از قصر نارو اونها رو میبینه و به تسو گزارش میده.و میگه من تعقیبشون می کنم.که تسو میگه نرو.مسلمه اون به بیرون از قصر رفته تا ببینه در ذهن مردم چی می گذره.بعد نارو میگه ما نباید کاری کنیم تا بفهمه مردم طرف ما هستند.من همه چیز رو آماده می کنم.تسو هم یک جواب فلسفی میده که معنیش خیلی واضح نیست.من نمی تونم سرم رو زیاد خم کنم.
PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com



در صحنه ی بعد اویی ماری و هیوپ بو از راه پشت بام وارد کارگاه آهنگری میشن و به هر موادی رو که در کارگاه پیدا کردند برای جومونگ می برند.
PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

پادشاه که از یک محله ی خلوت عبور کرده دلیل خلوت بودن محله رو از جومونگ می پرسه.جومونگ هم میگه بخاطر ظاهر شدن نشانه های شیطانی مردم می ترسند بیرون بیاند.بعد سراغ یک جادوگر میرن که با طلسم ها شیطان رو دور می کنه.پادشاه هم میره و یک طلسم می خره.در همین وقت هانگ دان دوچی رو به اونجا میاره و دوچی هم با دیدن پادشاه و جومونگ فرار می کنه.بعد از گرفتن طلسم جومونگ به پادشاه میگه اون فقط بات فریب دادن مردم پول بدست میاره.پادشاه گوم وا میگه مردم آشفته هستند و این تقصیر منه.چه طور می تونم ناراحت نباشم.بعد جومونگ میگه شما به زودی قلب مردم رو بدست میارید ولی چیزی هست که شما فراموش کرده اید.آوارگان قدیمی چوسیون.وقتی از بویو رفتم هزاران آواره رو دیدم که زیر ستم چینی ها بودند.حتی اونهایی که فرار کردند حاضر نبودند به بویو بیایند.از اونجایی که شما زمانی با هاموسو ارتش دامول رو رهبری می کردید اونها انتظار دارند شما نجاتشون بدید....

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

ملکه نامه ای رو به ندیمه اش میده و میگه این باید محرمانه فرستاده بشه.در همین موقع تسو میاد و میپرسه نامه رو برای چه کسی فرستادید؟مادرش هم میگه برای عمویم ماگا.تسو میپرسه مربوط به انتخاب ولیعهد؟ملکه هم میگه بله.تسو میگه دفعه ی قبل عالیجناب درخواست اونها رو رد کردند.ملکه هم میگه کی در مورد درخواست حرف زد.من می خوام ایشون رو تحت فشار بذارم.من به ماگا گفتم از دستورات عالیجناب اطاعت نکنند.اونها حتی سربازان بیشتری از قصر بویو دارند.بدون حمایت و اتحاد اونها عالیجناب بدون قدرت هستند....
PardisFun.Com

PardisFun.Com

پادشاه گوم وا به یاد حرفهایی که جومونگ بهش زده می افته.

 PardisFun.Com

اویی ماری و هیوپ بو جعبه ای پر از موادی که در کارگاه آهنگری پیدا کردند برای جومونگ می برند.

 PardisFun.Com

PardisFun.Com

یومی یول کنار آبشار تمرکز کرده که چشمهاشو باز می کنه.و به اطرافیانش میگه الان وقتشه به گیرو بریم.
PardisFun.Com
 
موپال مو داره شمشیر میسازه که سوسانو آهنگری رو که از چین آمده رو پیشش میبره.اون آهنگر میگه شما باید ماده ای رو در هنگام ذوب کردن آهن به اون اظافه کنید.در همین موقع سایونگ میاد و میگه نامه ای رسیده.بعد از اینکه سوسانو نامه رو می خونه به سایونگ میگه میدونی معامله ای که تسو با یانگ جونگ کرد چه بود؟اون قبول کرده با دختر یانگ جونگ ازدواج کنه تا راز ساختن شمشیر آهنی رو بدست بیاره.بعد سایونگ میگه اون قرار ولیعهد بویو بشه پس چرا نخواد تعداد زیادی زن داشته باشه؟سوسانو میگه داری از من می خوای زن دومش بشم.من نمی دونم تسو وقتی بفهمه من ماجرا رو میدونم چی میگه.بهتره من به بویو برم.به اوتائه (اوته ) بگید حاضر بشه.

 PardisFun.Com

PardisFun.Com

PardisFun.Com

خدمتکار یانگ جونگ بهش میگه ما با در عوض طلا و اسب هزار شمشیر فولادی برای جول بون فرستادیم.یانگ جونگ هم میگه طلاها رو به چانگ ان و اسب ها رو به ارتش آهنی بفرستید.بعد دستور میده چند سرباز که به زبان بویو مسلط اند انتخاب کنند و به کارگاه آهنگری بویو بفرستید.بعد سول لان به همراه جعبه ای از جواهرات پیش پدرش میاد و میگه شاهزاده تسو این ها رو به همراه یک نامه فرستاده.بعد یانگ جونگ ازش میپرسه تو شاهزاده تسو رو دوست داری؟سول لان هم میگه بله.مردان جاه طلب اصولا به زنها بی اعتنا هستند ولی من خوشحالم که ایشون به من فکر می کنند.بعد یانگ جونگ میگه ازت متشکرم که قبول کردی با تسو ازدواج کنی.بعد سول لان میگه من درخواست شما رو به خاطر خودم قبول کردم.در کشور چین یک مرد با استعداد مثل شما فقط قادر یک حکمران بشه ولی وقتی من ملکه ی بویو بشم شما رو هم به بویو می آورم.

 PardisFun.Com

PardisFun.Com

جاسوس سونگ یانگ براش خبر میاره که اونها با کمک رییس آهنگری بویو اسلحه می س

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :