تبلیغات
افسانه جومونگ - خلاصه قسمت چهل و سوم سریال افسانه جومونگ (43)

افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


 خبرعروسی جومونگ به گیرو میرسه که تسو همه گله گنده ها رو دعوت کرده حتی یانگ جو رو در همین راستا جلسه تشکیل میشه و موندن که چطور به سوسونو بگن بره که سایونگ میگه سوسونو بارداره نباید بره اوته رو بفرستیم بره یون تابال میگه سوسونو رییس قبیله است و اون باید بره خلاصه اوته رو میندازه جلو و میگه تو بهش موضوع رو یه طور بگو که زیاد چیزیش نشه

 خبرعروسی جومونگ به گیرو میرسه که تسو همه گله گنده ها رو دعوت کرده حتی یانگ جو رو در همین راستا جلسه تشکیل میشه و موندن که چطور به سوسونو بگن بره که سایونگ میگه سوسونو بارداره نباید بره اوته رو بفرستیم بره یون تابال میگه سوسونو رییس قبیله است و اون باید بره خلاصه اوته رو میندازه جلو و میگه تو بهش موضوع رو یه طور بگو که زیاد چیزیش نشه

سوسونو هم برای اینکه یه مدت از شر چی ریونگ خلاص شه یه کاروان میده با چان سو ببره هیون تو و از اون طرف برن چانگ ان چی ریونگ میگه خوب بگو بریم بمیریم که سنگینتریم سوسونو میگه شعار مون رو باید اجرا کنی (معامله با دشمن) معامله تو اون دو تا شهر برامون خیلی اهمیت داره اگه موفق نشدین دیگه برنگردین

0zy1ryhbm7qpbcg90pt.jpg

سوسونو میره به اداره بقیه امور برسه که رییس پیل از شوق نوه دار شدن از همین الان به سوسونو میگه دست به سیاه و سفید نزن من هستم

s7fr2i3pq40jekt1vhn.jpg

سوسونو میره داخل پیش اوته و میگه چته گرفته ای اوته هم بدون مقدمه چینی میگه جومونگ قراره ازدواج کنه . تسو براش مراسم گرفته و رییس همه قبایلو دعوت کرده تو هم باید بری ولی چون بارداری من به جات میرم سوسونو میگه نه خودم میرم  اگه نرم تسو فکر میکنه چون کم اوردم بهونه میارم مطمئن باش ایندفعه وقتی از عروسی برگشتم برای همیشه فراموشش میکنم !

b0154sntx0sxp71th9la.jpg

یوهوا به جومونگ میگه درسته که تسو میخواد از عروسی تو استفاده کنه و قدرتشو به رخ بقیه ملل بکشونه اما خوب چاره ای نیست حواست باشه که باید به هدفت برسی و پناهندها رو نجات بدی ولی اینطور نشه که به سویا توجه نداشته باشی و وقت براش نزاری و به سویا میگه از همون وقت که اومدی قصر من تو رو مثل دخترم خودم دوست داشتم

a1619n3j5see327cs1h9.jpg

گوموا از اوضاع و احوال جومونگ میپرسه که جومونگ میگه تسو میخواد از عروسیم برای نشون دادن قدرتش استفاده کنه گوموا میگه اشکال نداره بزرگ میشی یادت میره در عوض به هدف میرسی بعد از عروسی هم برو کوه چون مو یه سری به بابات بزن جسدش اونجا نیست و روحش باید همون دور و اطراف باشه

2cacdnswdq9a680l5sbo.jpg

z8gydobl72dixniqqhe4.jpg

روز عروسی میرسه و تسو هم سنگ تمام میزاره و روسای تمام قبایلو برای عروسی دعوت میکنه و یک به یک ازشون استقبال میکنه از جمله پدر زنش

eug6hkv8auhrgpedzpti.jpg

7kicv3jqh2ry20qjcjrf.jpg

2gh0k1vzrwxw7x0ck18o.jpg

مراسم با حضور مقامات و وزرا و همه و همه تشکیل میشه . عروس داماد هم وارد میشن آهنگ سکانس غم و رنج گذاشته میشه و جومونگ هم به جای اینکه خوشحال باشه با قیافه ای گرفته سوسونو رو نگاه میگنه سوسونو هم اون نگاه میکنه و میخواد ناراحتیشو نشون نده که نمیتونه

rgqjgo9j67c27siy0ed2.jpg

dzxxkn1pwzd58yqg9b2p.jpg

z1zkwygqpyxevljtfeog.jpg

lbwy7j5mlpdkr4xkkwo7.jpg

cerccy9047rcgkox5knf.jpg

q74o5ws0dwdwi9127yt.jpg

mfja960b4vk7r3oc.jpg

mfja960b4vk7r3oc.jpg

 2l5zcz3tvjrz6wryiq0o.jpg

w0efz16r8q2a0v72m5rf.jpg

85h78ywyy8f4g2ot5rv1.jpg

در حاشیه مراسم نگاههایی که به عکس العمل سوسونو میشه و رشد سریع موهای یه سویا هم جالبه

 k83952jy2zwi01s9f2t.jpg

h1msbw5gj91zv4v2sl9w.jpg

10fzjj8ynfbjdj6idenn.jpg

2u35pt12kdfr6rsq3ll.jpg

dn4n2t3xdw9z4j1bbp49.jpg

مأوربونگ هم که بساطتشو اونجا پهن کرده کارشو شروع میکنه و جومونگ و سویا رو زن و شوهر میکنه.تاج مأوریونک هم داشته باشین

f4sw59c2koesgkr7tuss.jpg

n9vcqjwb205z5jxi7kxy.jpg

9xbt4pixmwomaasdteov.jpg

همه به نحوی ناراحتن و بدبخت سویا که مثلاً عروسیشه بیشتر احساس میکنه اسباب ناراحتیه بعضیها شده !!

7g9megwq0yae1kpak0um.jpg

ماری و بقیه هم یه گوشه دیگه براشون یه میز ردیف کردن و در مورد ناراحتی سوسونو توی مراسم میگن

y6oxmqfjdiv6l7e2wwg0.jpg

جومونگ هم میخواد بره سر مزار باباش و به سونگ جو میگه ادرسو رد کن بیاد که سونگ جو هم بهش میگه که تسو سر بابات رو برد برای یانگ جو تا نمک برامون بگیره

hyunhwm9lqgd0ivnwu4h.jpg

جومونگ حسابی کفری میشه و قبل از اینکه دردسری درست کنه می تازونه سمت کوهستان .اونجا یاد خاطراتش با هموسو میوفته و با آرمانهای باباش تجدید میثاق میکنه . توی دلش هم میگه من این تسو رو وکشم

c2ar3vjlpxcfjtc8yp7z.jpg

vy6qm1a3aan8v35y5osa.jpg

y7bjckcxb3pf3s58c7q6.jpg

9f8626vmekw5rc5707y8.jpg

eatndjjvp4eqnhff13cm.jpg

97j5aqhyhsa73tzcf4z3.jpg

یانگ جو به تسو میگه به خاطر جنگی که شما راه انداختین جین بون و ییم دان (زن فان و لیم دان) قراره برن تحت فرمانداری ناک لانگ و دیگه تحت امر من نیستن و خلاصه بعد از این همه زمینه چینی به تسو میگه پناهنده های این دو شهر رو که اومدن بویو رو برام بگیر بدمشون چانگ ان شاید امپراطور نظرش نسبت بهم مثبت شه خودت هم قبلاً قول دادی یادت نیست اگه این کارو نکنی بدبخت میشم تسو هم که چشمهاش گرد شده میگه اونها دیگه پناهنده شدن نمیشه بدمشون مردم درمورد من چی فکر میکنن و از این حرفها

9yav4d00k5p7naxwrivu.jpg

تسو به سولان میگه برو با بابات حرف بزن قانع اش کن آخه اینطور محبوبیتم بین مردم از دست میره و منفور میشم بینشون سولان هم دوبار میزنه تو مکتب منطق گرایی و میگه ول کن این حرفها رو محبوبیت پیش امپراطور هان مهمتره از محبوبیت بین مردمه

91qlz66ctwivpznwgopy.jpg

یانگ جو به سولان میگه خدا کنه این تسو قبول کنه و اگرنه بدخت میشم میره سولان میگه نترس رو مخش کار کردم قبول میکنه .یانگ جو در مورد جومونگ و کارهاش میپرسه و نظر به اینکه سولان منبع اطلاعات و آماره (هنوز دو روزه نیومده قصر آمار همه رو گرفته) میگه من بهش اعتماد ندارم اخه اون پسر گوموا نیست ، پسره هئ موسوه که لرزه به اندام یانگ جو میوفته

r10q4miip7xog7ca0zh7.jpg

جومونگ توی قصر یانگ جو رو از دور میبینه ولی از اونجایی که کره ایها معمولاً سر به زیرن و شعاع دیدشون نیم متره یانگ جو اونو نمیبینه .جومونگ هم که از دور دید یه استثنا در فیلم بود

a5lqjyw4xgdmultekj5x.jpg

جومونگ میره پیش تسو و و با دید دیگه ای بهش نگاه میکنه (کینه) تسو بهش میگه شب خوش گذشت (زفاف و حجله!) جومونگ هم میگه نه ذهنم آشفته بود و نخوابیدم تسو هم میگه که تو جنگو راه انداختی و به لیم دان و جین بون خسارت زدی و یانگ جو ازم خواسته پناهنده های این دوتا شهر رو بفرستم چانگ ان من خودم راضی نیستم ولی خوب ممکنه جنگ شه و از این حرفها قربون دستت برو این پناهنده ها رو جمع کن

jrjhtpjchrn5c87dbolt.jpg

جومونگ میگه چشم ولی وقتی میاد بیرون میشه خشم رو توی چشمهاش دید

8fo4vyh9c3o73qx8pc93.jpg

تسو هم موضوع رو توی جلسه با مقامات مطرح میکنه و همه مخالفند و فقط وزیر بالگوئه موافقت میکنه تسو هم میگه من در این مورد خودم فکر کردم راه دیگه ای نداریم و سیاهی لشکرها هم اونجا هیچی نمیگن

3623mvnz0xlo1b8gzd5o.jpg

گوموا هم موضوع رو میفهمه و میگه خاک بر سر این پسر که آبرموی منو و مملکت رو برده یوهوا هم که حسابی نگران آرمانهای خودش و جومونگ شده و دستاوردهای جنگی که راه انداختن رو از بین رفته میبینه میگه نمیخواید کاری کنید دو روز دیگه مملکت هم میده بهشون

ip7zujplvg0gxp30t0p8.jpg

و حالا جومونگ باید یکی یکی همه رو قانع کنه اول به مامانش میگه اگه من این کارو نکنم یکی دیگه میکنه و نمیشه جلو این کارو گرفت و شما نگران نباش من کارم خودمو بلدم

nvf8i06plyke5q95m3i.jpg

و سری بعدی نوبت همقطاریها میشه که سه تایی میریزن سرش و اجازه حرف زدن به جومونگ نمیدن و میگن ما دیگه نیستیم و از این حرفها که آخر سر جومونگ میگه جلوتون رو که نگرفتم بفرمایید

14p74bzwinomo6zgk7v.jpg

و سه تایی میرن همون کافه همیشگی پایین شهر و برای خودشون بیانیه صادر میکن که دیگه جومونگو ول کنن همین موقع موپالمو و موسونگ میان اونجا و موپالمو وقتی میفهمه زیر بار نمیره و میگه سر به سرتون گذاشته ماری میگه نه این بابا میخواد هر چی تسو بهش گفت بگه چشم ما که داریم از پیشش میریم

4dmvn3yowlzgjwe6xq8h.jpg

موپالمو به موسونگ میگه این جومونگ یه فکری داره که این کارو میکنه ببین من کی گفتم موسونگ هم که معمولاً سطحی نگره دوباره شروع میکنه دودوتا چهار تا کردنهای خودش و میگه اینبار فرق داره اون همه چیو از دست داده و زنشو هم بر زدن دیگه خسته شده و میخواد یه زندگی آروم داشته باشه موپالمو هم دوباره کفری میشه و یغه موسونگو میگیره و میگه بار آخرت باشه که برامون فلسفه بافی میکنی

y5hsfhwwfmwamp8fiizx.jpg

kvwbln2evrut3v5suium.jpg

86hp06sydustys72ptq0.jpg

3v6gp4oh7dangaj6dcqd.jpg

رفقا برای اتمام حجت میرن پیش جومونگ و میگن ما داریم میریم که بریم جومونگ هم میگه به سلامت مراقب خودتون باشین

t71m2dk90u2168ky49ue.jpg

جومونگ هم نفرات رو به خط میکنه و فرمان عملیات رو براشون تفهیم میکنه خلاصه میریزن توی شهر و با زور و کتک پناهنده ها رو دستگیر میکین و لازمه دستگیری ابتدا خوب کتک خوردنه

 n8scksb1jnlbi7yjd61e.jpg

0xfhihe1n8qs5v1jh0ci.jpg

fw3b02tpo0tjos201haz.jpg

دیدن همچین صحنه هایی خیلی به جومونگ فشار میاره ولی خودشو کنترل میکنه

0xeztat69bp61w8vhrh2.jpg

ماری و رفقا که از قصر زدن بیرون یکی از پناهنده ها رو میبنن که سربازها زیر مشت و لگد گرفتنش که اویی میره جلو میخواد نجاتش بده که ماری حلوشو میگیره و میگه شر برامون درست نکن

mp93m6ij8avnhtkcj7wo.jpg

5zugcp9y3k1u3r2glceh.jpg

جومونگ میره برای گزارش پیش تسو که ناور میگه جومونگ کارها رو خوب پیش میبره و جومونگ میگه تا حالا دویست تا جمع کردیم تسو هم میگه پانصد تا جمع کنید کافیه و مثل همیشه میگه من این محبتت رو فراموش نمیکنم

8eurzeyp8mxbajagm8oa.jpg

هیوبو که توی این وضعیت دلش برای سایونگ تنگ شده میره گیرو تا اونجا کار کنه که اتفاقاً سایونگ هم میره استقبالشو تحویلش میگیره . رییس پیل هم سفارش هیوبو رو به رییس تاک میکنه و هیوبو  قراره میشه بره تو گروه محافظها

6rpmpvbsi91h6ffhxc4f.jpg

5pej0on00a7tswg574gn.jpg

سایونگ هم جریانو به سوسونو میگه که اونم باور نیمکنه و بهش میگه باور نداری بیا برو از هیوبو بپرس که ولش کرده

t59rtwuvfchczmih9vsh.jpg

سوسونو میره پیش یومی یول و جریانو میگه که نه به اون موقع که همه مون رو درگیر جنگ کرد نه الان که میخواد پناهنده ها رو ببره هان یومی یول میگه زیاد به خودت فشار نیار جومونگ پسره هموسوه حتماً یه فکری داره و احتمالاً میخواد بویو رو ترک کنه اون هیچوقت پناهنده ها رو اونجا نمیبره

wy7zunv2dxvd9wtoj38e.jpg

جومونگ نارو رو با سربازها میفرسته تا پناهنده هایی که از بویو فرار کردن رو جمع کنه که بینشون مان هو دوست بابای هیوبو هم هست

nwnbo3tqh7sy5qbdabux.jpg

tblactg0ejwg7fgimwuq.jpg

و جمع آوری شدگان رو میبرن به قصر و جومونگ وقتی مان هو رو میبینه بیشترین فشار ممکنه بهش وارد میشه ولی جلوی خودشو میگیره مان هو میگه این بود اون هم اهدافی که برای نجات پناهنده ها داشتین اون دنیا جواب هئ موسو رو چی میدی نارو هم که میبینیه اوضاع داره خراب میشه یکی میاره توی گوش مان هو و میگه ببریدشون

k7ggwav1t75vqwiks7v2.jpg

i0ip7pz1zlhtl3jdv2jb.jpg

n5txdbxm94loc83knu4y.jpg

ملکه هم که بالاخره بعد از سالها (از قسمت سوم تا الان) لباسی عوض کرده به تسو میگه من هنوز نگران کارهای جومونگم این یه دفعه از جایی بهمون ضربه میزنه که خودمون هم نفهمیم از کجا خوردیم تسو میگه نگران نباشن من  به جومونگ بیشتر از خودم اعتماد دارم اون بهم خیانت نمیکنه

  

جومونگ میره پیش گوموا و اونهم بهش میگه بیا یه شفاف سازی کن برامون ببینم چه نقشه ای داری اگه هم نداری این چه کاریی که داری میکنی جومونگ هم طرحشو رو میکنه و میگه میخوام با پناهنده ها از بویو فرار کنم و برام یه جایی که دست هیچکس بهمون نرسه میخوام اردوگاه بزنم و دوباره ارتش دامول رو راه بندازم برم جنگ هان و ..و.وو شما کمک میکنید که گوموا قبول میکنه

یوهوا هم موضوع رو میفهمه و باری سنگینی از روی قلبش برداشته میشه جومونگ بهش میگه فکر همه جاشو کردم تو هم بیا باهم بریم اگه من برم تسو ولت نمیکنه یوهوا میگه من نمیتونم گوموا رو توی این وضیعت بین این گرگها ول کنم

جومونگ به سویا میگه بار و بندیلتو جمع کن و آماده باش که همین روزها میخوام پناهنده ها رو بردارم و بویو رو ترک کنم و دیگه هم پشت سرمو نگاه نکنم  فعلاً ما میریم تا بعدا مامانو و گوموا تصمیمیشون رو بگیرن

9nbnggla9s213jkhe3s9.jpg

ماری و اویی توی یه کافه زدن توی قمار بازی که طرف سرشون کلاه میزاره و اینها هم کفری میشن و  یه حالی به همه میدن که جومونگ میاد میگه بیاید بریم باهاتون کار دارم و براشون از نقشه خودش میگه  اونها هم که از اینکه تند رفته بودن و اونطور در مورد جومونگ فکر کرده بودن معذرت میخوان جومونگ میگه یکی هم بفرسیتن بره هیوبو خبر کنه که وقت تنگه

zrtrp0zmmmgh9b55rl0f.jpg

جومونگ هم توضیحات تکمیلی نقشه اشو به گوموا میگه و میگه مامانم هم میخوام ببرم ولی نمیاد روش نمیشه به شما بگه گوموا هم میگه اون با خودت ببر من باهاش حرف میزنم

r9zcrnqv4krm0ugssbex.jpg

tuzi104qzhvvr8l0t.jpg

گوموا هم یوهوا رو میگه بیاد و بهش میگه تو این چند سال تو به خاطر من زیاد زجز کشیدی و میدونم طاقت دوری جومونگو نداری باهاش برو خودتو اینجا حروم نکن .یوهوا هم که با حرفهای گوموا احساساتی میشه و میگه نه نمیرم و میخوام کنار شما بمیرم جومونگ دیگه زن داره ولی اگه من برم شما تنها میمونی و خلاصه سکانس عاشقانه میشه و ابراز احساسات و از این حرفها

xl5zqt9yw3zkhqlr6v2.jpg

kl7fl6sy9ee9twujcyw.jpg

g61qp9bh3q7j10wbjku.jpg

دار و دسته جومونگ درمورد ترک بویو و اینکه کی رو با خودشون ببرن حرف میزن موپالمو میگه دیدین من کی گفتم یه فکری توی ذهنش داره این جومونگ ، موسونگ میگه من بدون مودوک نمیایم میخوام اونو با خودم بیارم

q53dedetvctwvz1y769.jpg

هیوبو هم میخواد برگرده بویو که سایونگ بدرقه اش میکنه و بهش روحیه میده

98k5436f4k1v2yx6jf.jpg

سونگ ینگ مالیات سنگینی رو برای گیرو تعیین کرده و سوسونو پیرو همین امر جلسه ای میزاره یون تابال نایب رییس جلسه میگه اون میدونه که ما از عهده این کار بر نمیایم این کارو کرده تا خرابمون کنه سایونگ هم میگه باید جورش کنیم  اون کمر به نابودی ما بسته و راه دیگه ای پیدا میکنه سوسونو میگه برید بهش بگین مالیات نمیدیم و نداریم که رییس تاک میگه یه دفعه که نباید بهش بگیم اول وانمود میکنیم میدیم بعد میگم نشد.نحوه نشستن سوسونو و یون تابالو داشته باشین

hyzkxye42vfgyuy5misg.jpg

سوسونو هم دوباره در آستانه یه تصمیمگیری حماسی و ملی قرار میگیره که یون تابال بهش میگه سونگ ینگ میخواد اینطور گیرو رو بیاره تحت نظارت خودش سوسونو میگه اینکه دلیل نیمشه مگه من مردم یون تابال هم بهش میگه پس حواستو جمع کن که دری پا رو دم شیر میزاری

hjgptjxbgx9ihtbcwp.jpg

رییس تاک هم وظیفه همیشگی رو به جا میاره و همه چیو میزاره کف دست سونگ ینگ اونهم میگه چه غلطها وقتی چی ریونگ برگشت سوسونو رو میندازم کنار و چان سو رو میکنم رییس گیرو

59y7jm73t221h6ifyiqz.jpg

سولان سر راه جومونگو میبینه و نظر به اینکه بهش نمیتونه بهش اعتماد کنه از در نیش و کنایه میره جلو و میگه این روزها برای جمع کردن پناهنده ها خیلی زحمت میکشی نه به الانت نه به اون موقع که با بابام میجنگیدی کاش میدونستم چی شده که از این رو به اون رو شدی جومونگ هم میگه من فقط دستور خان دادشو اجرا میکنم و بس و میره سولان که اینجا هم هویج شده هائوچن رو بپا جومونگ میزاره

easdvah3xfb65b2mmiio.jpg

mywbx9n4esksw9l8mwa0.jpg

جومونگ به تسو  میگه که مقدار لازم پناهنده ها رو جمع کرده و برای انیکه کار زودتر انجام شه خودش میخواد پناهنده ها رو ببره هیون تو تسو هم میگه حالا که خودت میخوای باشه ببر

ejgv5yqlwhc4nmygavmw.jpg

 gttnbd2287azpj5y0eie.jpg

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :