افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


چهارشنبه 17 تیر 1388

عکس هایی از سوسانو

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: عکس های سوسانو، 

سونگ ینک موپالمو و موسونگ رو میندازه توی زندان و موسونگ که در این مواقع خیلی دست به عصا میشه به موپالمو میگه حالا چه کارمون میکنن موپالمو میگه فردا میبرنمون بویو پیش تسو موسونگ هم میگه پس یا تو شمشمیر رو میسازی یا میکشنمون که موپالمو میگه سخت نگیر یا من شمشیرو نمیسازم و میکشنمون

اویی هم به مقرر سونگ ینگ نفوذ میکنه و میفهمه که سونگ ینگ میخواد اونها رو بفرسته بویو (لوکیشن مقرر سونگ ینگ همون لوکیشن خونه ارباب سول در یانگزو امپراطور دریا و خونه سانگا در پادشاهی بادها و مقرر یونگ مون در هونگ گیل دونگ و ... کلاً دیگه خیلی لوکیشنهاشون تکراری شده )

ادامه مطلب

 

جومونگ مسیر رو به سمت قصر مامانش طی میکنه که سر راه یکی از نگهبانها جویای احوالش میشه و جومونگ هم جوابشو میده

ادامه مطلب

خبر به هوش اومدن شاه باعث شده ملکه و دائه سودست و پاشون جمع کنن ؛ ملکه از دائه سو میخواد به این راحتی ها تسلیم نشه و حالا که شروع کرده تا اخرش بره...یوهوا هم که شاه روتنها گیر اورده تا میتونه چغلی ملکه و دائه سو رو میکنه که اینا ادم کشتن، اینا مملکت رو به هم ریختن ، دائه سو نشست سر جات و...


 

ادامه مطلب

وهوا زندانی میشه و نارو واسش خط ونشون میکشه که اگه بیای بیرون از اتاقت بل میکنم ال میکنم ، یوهوا که حسابی تحقیر شده صداش هم درنمیاد،

ملکه به دائه سو میگه مامی چرا اینکار و کردی ؟ ممکنه سر وصدای بقیه در بیاد ، دائه سو میگه دارم تلافی زجرهایی که تو کشیدی رو میکنم ، هر کی حرف بزنه گردنشو میکشم!.

ماری و اویی و هیوپ در فکر راهی هستن که یوهوا رو نجات بدن

یون تابال باورش نمیشه که یوهوا زندانی شده و یومیول اینو به معنی قوی شدن دائه سو میدونه و میگه از این به بعد از جانب دائه سو خان به شما هم برکات میرسه حالاهستیم و میبنیم

کاهن قصر که کاری جز فضولی توی کارهای خدایانشون نداره وسط تمرکز کردن ادا و اصول در میاره که یه نیروی ازمن قوی تر هست که من حسش میکنم بقیه کاهن ها هم واسه این که کم نیارن و نگن اینا نفهمیدن میگن اره ما هم حس کردیم، کاهن میگه پس حتما یومیول تو بویو هست

پامیشه میره چغولی کردن به ملکه که یالا یه کاری بکن یومیول همین دور و بره

ملکه هم که میبینه دائه سو سرش شلوغه به یونگ پو میگه هر جایی یومیول رو دیدی کلکشو بکن

 

یونگ پو که خودش نمیخواد درگیر بشه ماموریت رو به دوچی فلک زده میده

یومیول تصمیم میگره دوباره بره فصر واسه معالجه شاه سو بهش میگه ما تحت نظریم ...

دوچی و افرادش میبیینن که یومیول از خونه یونتابال اومده بیرون ، مثل مور و ملخ میرییزن بیرون که یه دفعه میبینن داخل کجاوه ، سویونگ مثل گل هم هم نشسته

یومیول و سو از یه جای دیگه در میرن

یومیول بازم نمیتونه کاری بکنه

موقع برگشت به خونه یونگ پو گیرش میاره ومیخواد بکشدش که دائه سو سر میرسه و میگه شما مرخصی برو بذار دو تا بزرگتر حرف بزنن....

یومیول میگه من دیگه کاری از دستم برنمیاد ، دائه سو هم که اینو میشنوه میگه این دفعه میذارم بری چون یه بار وقتی هائه موسو منو زخمی کرد نجاتم دادی این عوض اون

ملگه وقتی میشنوه دائه سو اینکارو کرده میگه الهی قربونش برم اینطوری همه میگن این دائه سو چقدر فکر باباشه ...

 

اویی و ماری و هیوپ تصمیم دارن موپالمو رو ازاد کنن ، موپالمو تظاهر به کار کردن میکنه تا سربازها شک نکنن

دائه سو ، سو و باباش رو خبر میکنه برن قصر....دائه سو سفره دلشو باز میکنه که من این دختره رو نمیخوام و واسه سیاست باید بگیرمش یالا دخترتو بده من و به سو هم میگه اگه قبول نکنی ، تمام امتیازاتتون رو میگیرم و اهنگرهایی که فرستادم رو برمیگردونم و نمیذارم تجارت کنین ، منظورش اینه که صاف برین بمیرین

سو از همونجا رد میکنه،همه به سو میگن توی تصمیم گیریش دقت کنه و ابرو و جانب کشورشون گیه رو رو هم در نظر بگیره، حتی عمه اش بهش میگه لجبازی نکن و زن دائه سو شو..

اویی و بر وبچ موپالمو رو فراری میدن و سو اونو میفرسته به گیرو، اون سه تا میگن ما چون باید از بانو یوهوا مراقبت کنیم نمیتونیم با شما بیایم

توی قصر به خاطر فرار موپالمو به این سه تا شک میکنن و نارو میخواد بازم گردنشونو بکشه که فرمانده شون میگه اینا سر پست بودن!

دائه سو میره دنبال عروس...

بابای عروس یه عالمه ناز میکنه و شرط و شروط میذاره که تجارت رو فلان کن و نمیدونم پناهنده ها رو بفرست بیان و از ین حرف ها... وگرنه دختر بی دختر و جنگ هم راه میندازم

دائه سو ناچار هست که قبول کنه

در این حالت هست که سو در یه تصمیم عجیب از اوتا میخواد که باهاش ازدواج کنه و میگه من جومانگ رو فراموش میکنم

توی جلسه همه از این خبر کپ میکنن، سو میگه من چون بهش اطمینان دارم و الانم دائه سو نیستش میخوام زن اوتایی بشم

خبر عروسی به یومیول هم میرسه و سوریانگ میگه کاهن من تو صورت شوهرش مرگ رو دیدم

سولان به بویو میاد و یه استقبال گرمی هم از ش میکنن وعروسشون هم به خاطر مریضی شاه روحانی برگزار میشه

نخست وزیر بعد از کلی چاخان کردن دائه سو بهش میگه باید زودتر یوهوا رو ازاد کنی

مادرشوهر کلی از عروسش تعریف میکنه و سولان هم که مارمولکه زشتیه هر چی بهش میگن میگه چشم

 

یوهوا ازاد میشه و میدوه میره پیش شاه بیهوش چغلی اینا رو بکنه

 

خبر ازدواج سو به گوش پرنس دائه سو میرسه و لشکر میگشه خونه یونتابال ...

میببینه به به یه زوج عاشق معصوم کبوتر، از در اومدن بیرون

خلاصه یه عالمه دری وری به سو میگه تهدید میکنه، بهش میگه با حقه بازی شوهر کردی؟

سومیگه چطور تو زن گرفتی من شوهر نکنم؟!

دائه سو میگه پدری ازت در ارم کیف کنی

شاه به هوش میاد اونم درست در شرایطی که ملکه و داداشش ذوق عروسی دائه سو رو دارن و ملکه با شنیدن این خبر دق مرگ میشه

 

همون موقع در گیه رو هم ، بیوری به یومیول میگه پرنده سه پارو که ناپدید شده بوده دوباره دیده

 

 

ادامه مطلب

شاه مفلوک مدهوش، توی بستر و یه مشت اجنه و اکنه بالای سرش و مراسم خل و چل بازی که مثلا شاه رو به هوش بیارن...کاهن میره بیرون و به ملکه میگه هر کاری تونستم کردم ولی نشد ، یونگ پو میگه از بس بی عرضه ای اگه یومیول بودد تا حالا یا بابامو کشته بود یا نجاتش داده بود...دکتر شاه هم میگه شاه یا مردنیه یا خوب شدنی...

 
یوهوا هم که اعتصاب غذا کرده یه دفعه میزنه به سرش بره از شاه مراقبت کنه که مبادا ملکه مارمولک یه کاری دست شاه بده و بفرستدش اون دنیا.

ادامه مطلب

یکشنبه 10 خرداد 1388

عكس زیبا از سوسانو

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: عکس های سوسانو، 

هه مو سو و یوهوا با هم به كوهستان چومو می روند و در دل طبیعت از سالهای فراغ می گویند.
بانو
از اخرین دیدار كه هه مو سو نابینا بود و نتوانست بانو را ببیند تا به او
بگوید از او باردار شده می گوید. و به او می گوید نام پسرمان را به خاطر
اینكه یادگار كمان داری تو بر او بماند جومانگ گذاشتیم. و از هه مو سو می
خواهد كه بقیه عمرشان را با هم بگذرانند.
ولی هه مو سو می گوید پدر جومانگ همانی هست كه او را بزرگ كرده و......

emperorsea.com

emperorsea.com


شب هنگام یوهوا در قصر به چیزی كه فقط فكر می كند هه مو سو و بازگشت به زندگی با اوست

emperorsea.com

و هه مو سو هم در كلبه در كوهستان به بانوی خود و پسرش كه الان در كنار اوست فكر می كند.

emperorsea.com

بانو به دیدن شاه می اید و به او می گوید كه هه موسو را دیده و اجازه بده كه بقیه عمرم را با او زندگی كنم.

emperorsea.com


شاه او را نوازش می كند و می گوید همیشه فكر می كردم كه اگر هه مو سو زنده
بود او را در جایی مستقر كنم و تو به زندگی با او ادامه دهی. حالا كه او
زنده است به دیدار او برو

emperorsea.com

ادامه مطلب

جمعه 8 خرداد 1388

خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: خلاصه قسمت نهم جومونگ، 

خوب اینم خلاصه قسمت نهم افسانه جومونگ

هه مو سو اول كار یه كم به قول ماها كلاس كار را نشون جومانگ می ده و شروع می كنه به اجرای حركات رزمی با شمشیر كه جومانگ زره اش می ره كه یه ادم كور این همه با شمشیر كار می كنه

جومونگ

بعد كه كلاس اولیه كار را پیاده می كنه به جومانگ می گه بیا بشین روبروی من ببینم پسر جون...و بعد یه دستی به سر و گوشش می كشه و می گه تو خیلی سوسولی بچه جون و دستات مثل دخترا می مونه باید یه كم خودتو قوی كنی و خلاصه كلی تیكه بهش می ندازه

جومونگ

بعد به جومانگ می گه پشتت را بكن به من و با دستاش یه انرژیی به جومانگ منتقل می كنه و یه دفعه جومانگ بیهوش می شه

ادامه مطلب

سایونگ پیش یون تابال میره و جریانو میگه و میگه شما بجای جنگ بهتر برین و خواسته اون اجرا کنید که یون تایال میگه من برای نجات دخترم ده بار برابرش زانو میزنم و بلند میکند تا برن پیش دوچی

اون طرف جومونگ سوسونو را آزاد میکنه و سوسونو به جای فرار میگه من بهت اعتماد ندارم و ارث باباشو میخواد که جومونگ میگه من فقط میخوام جبران کنم برو

اون طرف نگهبانان دارن غذا میخورند که اویه هنوز از این کار ناراحته که ماری میگه نترس چند روز دیگه تحمل کن پولو که گرفتیم جیم میزنیم که هان دانگ هم میاید اونجا و یکی میاره پس گردن هیپبو و میگه برین سریع سر پستتون

سوسنو برای اینکه زیر بار منت نره میگه من کمکتو نمیخوام بابام میاید نجاتم میده که جومونگ میگه من فقط میخوام تو رو نجات بدم نمیخوام منتی سرت بزارم مثل همون موقع که منو نجات دادی .اینقدر خر نباش

جومونگ سوسونو را میاره بیرون و میخواند از دیوار برند بالا که ماری و دوستاش میرسند که جومونگ سوسونو را رد میکنه و خودش برمیگرده تا جلوشون بگیره

ایوه میره دنبال سوسونو که جومونگ میخواد جلوش رو بگیره که هیپبو حساب جومونگو میرسه

اونطرف سوسونو اویه را قال میره

این طرف جومونگ در حال خوردن کتکهاست که اویه میگه دختره فرار کرد ماری میگه حال دوچی همه مون میکشه ولی من اول باید اینو بکشم که بویونگ میاید اونجا و برای نجات جومونگ مجبور میشه بگه که جومونگ کیه و قیافه هاشون همه سه در چهار میشه

 

و شورای سه نفره تشکیل میشه و ماری میگه دیدن نزدیک بکشمیش و همه خونه خراب بشیم هیپبو میگه مگه نه الان همین وضعو نداریم دوچی را چه کنیم که اویه فقط فکر بوینگه و میگه این بدبختی بویونگ زیر سر اونه وقتی از قصر انداختنش بیرون به چه درد میخوره ماری میگه اون به قصر برمیگرده و به ما مدیونه ما که چیزی برای از دست دادن نداریم بیاد کمکش کنیم برای آیندمون خوبه

یون تابال هم برای مذاکره با دوچی میره به خونه دوچی

و این هم قیافه جومونگ که وقتی به هوش میاید ماری و هیپبو ازش معذرت میخواند همین موقع اویه میاد و میگه یون تابال اومده اینجا که ماری هم میگه باید همه از اینجا بریم که بویونگ میگه من نمیتونم بیام اگه بیایم دوچی برادر و خواهرمو میکشه شما برین

ادامه مطلب

یانگ جونگ برای گوموا نامه نوشته تا تعطیل کردن آهنگریها را به گوموا یادآوری کنه گوموا هم میگه گور باباش و نامه را نخونده میگه بسوزیندش .توی این اوضاع هم وزیر بالگونه هم بحث میبره سر موضوع ولیعهدی و در مورد اوضاع و آینده بویو میگه و تسو را هم معرفی میکنه که شاه میگه لازم نیست من خودم به فکرش هستم هنوز زوده

یونگ پو از اینکه شاه اینطور جواب داده ناراحته و داییشون میگه من بی خیال نمیشم دوباره بهش میگم  تسو هم میگه بابا ول کنید با این کارتون موضوع سه میشه اونوفت همه میگند من عقده ولیعهدی دارم الان که جومونگ اینجا نیست ملکه هم میاید اونجا و میگه تسو راست میگه الان که جومونگ نیست نباید پاپیچ شاه بشیم یونگ پو هم میگه بزارید تا من شر جومونگ کم کنم تا همه چی درست شه

اونطرف موداک هم قضیه مطرح شدن ولیعهدی را به یوهوا میگه و مراتب نگرانیشو ابراز میکنه و میگه جومونگ  انداختن بیرون تسو هم میخواد ولیعهد بشه و شاه هم دیگه پیشت نیومده نکنه دیگه دوستتون نداره که یوهوا میگه تو چرا اینقدر صمیمی شدی نمیخواد نگران من باشی من خودم حواسم هست

یوهوا هم که دلش برای بچه اش تنگ شده لباسهای اون میاره تا تجدید خاطرات کنه

اونطرف جومونگ که گرسنه اش شده ولی پول نداره و آواره کوچه ها میشه

که سر راه نارو و افرادش خفتش میکنند جومونگ این دفعه دستو پا بسته نیست ولی ناور با شمشیر خطی روی شکم جومونگ میندازه و میخواد کار تمام کنه که محافظ شاه به دادش میرسه و جومونگ هم فرار میکنه

ادامه مطلب

به اونجا رسیده بودیم که جومونگ از هه مو سو میپرسه که کی هستی و .. و هه مو سو هم میگه من حتی خودم هم دیگه فراموش کردم که کی هستم ….

نخست وزیر و یومیول به سلول هه مو سو میرسند ولی جومونگ قبل از اونا سلول رو ترک کرده بود و جایی پنهان شده بود که از دیدن یومیول و نخست وزیر تعجب میکنه !

هه مو سو وقتی صدای اومدن اونا رو میشنوه میگه : موسانگ تویی؟ — هه مو سو میفهمه که 2 نفر از قصر اومدن و میگه شما برای مدت طولانی هست که منو زندانی کردین برای چی یه دفعه به سراغم اومدید ؟ کی با شما اومده ظاهرا دفعه اولشون که میان اینجا

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/11/ju-mong-ep-06-part-a1.jpg

موسانگ: صبر کن ببینم مگه تو کور نیستی؟ پس از کجا فهمیدی ؟

http://kabloo.files.wordpress.com/2008/11/ju-mong-ep-06-part-a-2.jpg

هه مو سو : یکی از 2 نفری که با تو اومدند یک خانومه ؟ خیلی وقت بود که بوی عطر یه خانوم به مشامم نرسیده بود. برای چی اومده اید ؟

ادامه مطلب

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic