افسانه جومونگ

عكس های سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای خشكل سوسانو در افسانه جومونگ عكسهای سریال افسانه جومونگ سانسور های افسانه جومونگ خلاصه قس



http://www.img98.com/images/3i3jnm09kvnhdm06c7.gif
http://www.img98.com/images/qcx7yi1d77poep3ht50i.gif
http://www.img98.com/images/5qf4xpttsfozpwvjkyh.gif


جومانگ تمام دار و دسته رو برمیداره تا به سمت مثلا چانگ ان حرکت کنن ، پناهنده ها و نگهبانها بی خبر راه می افتن..محافظ شاه بهش خبر میده که جومانگ به سلامت راه افتاده و یوهوا و شاه یه نفس راحتی میکشن، تازه ماه عسل داره بهشون خوش میگذره!!

شاه واسه اینکه نارو رو از بویو دورتر کنه میگه ما میخوایم بریم فلان چشمه ،نارو بهونه میاره که اونجا ممکنه به شما حمله بشه و من نتونم از شما دفاع کنم ،شاه که چشمش به چند تازن خورده شیر میشه و میگه نبینم نفس زیادی بکشی ها که همین الان سرتو میذارم رو سینه ات، نارو ناچار میشه قبول کنه

ادامه مطلب

در راستای اجرای طرح نجات پناهنده ها جومونگ و نفراتش برای بررسی جوانب امر میرن به اردوگاه و بررسیهای لازم انجام میدن جومونگ میگه زن بچه اینجا زیاده و سرعت کارو میخوابونه باید دنبال راهی باشیم تا وقت بدست بیاریم هیوبو هم میگه مان هو هم شنیدم اینجاست باید پیداش کنیم ازش کمک بخوایم و اویی هم میره دنبالش بگرده

ادامه مطلب


تسو شمشیرو گذاشته زیر گلو یونگ پو و میگه حرف بزن یونگ پو که رنگش مثل گچ شده حاضر نیست اعتراف کنه ملکه هم میپره وسط و میگه بچه ام دروغ نمیگه اشتباه میکنی

تسو شمشیرو میزاره پس گردن دوچی اونهم التماس روی التماس که من کاره ای نبودم و یونگ پو مجبورمون کرد.تسو هم همون جا دوچی و هان دانگو میکشه و یونگ پو هم کم مونده چشمهاش از حدقه بزنه بیرون

تسو به یونگ پو میگه خاک بر سر برادریت که نخوای منو بکشی حرف آخرتو بزن یونگ پو در یه جمله غیر منتظره و با اعتماد به نفس بالا میگه منو بکش تسو هم میگه فکر کردی وجودشو ندارم و میخواد یونگ پو رو بکشه که ملکه دوباره میپره جلو  میگه نکن به خاطر من دادشتو نکش .تسو هم شمشیرو میندازه و میگه یونگ پو رو ببرن زندان .جومونگ هم خونسرد فقط ماجرا رو نگاه میکنه

جومونگ میره  در مورد کار خودش فکر کنه که دوستان در مورد کارش حرف میزن که ماری میگه این کار جومونگ یعنی اینکه میخواد اعتماد تسو رو بدست بیاره و سر فرصت کلکشو بکنه اویی میگه چرا جوک میگی دو روز دیگه باید بره چین اونجا هم سرشو زیر آب میکنن که نارو میاد جومونگ رو میبره پیش تسو

تسو هم زده توی مشروب خوری و برای جومونگ هم یه پیاله میرزه جومونگ هم برای اینکه نگن به مرگ یونگ پو راضی بوده به تسو میگه تو بزرگتری اون بچگی کرد ببخش تسو میگه عمراً تا حالا هر غلطی خواست کرد و چیزی نگفتم ولی دیگه کوتاه نمیام حیف که تو باید بری چانگ ان ولی خوب من بهت قول میدم یه طوری برگردونمت نگران نباش و برو آماده شو که فردا پس فرداست که بیان ببرنت

جومونگ میره پیش یوهوا و اونهم بهش میگه اخه این چه کاری بود کردی یه بار هم که شانس بهمون رو کرد تو پسش زدی جومونگ میگه به خاطر گیرو چون اگه یونگ پو موفق میشد مجبور بود برای اینکه گندش در نیاد بره گیرو رو نابود کنه و اگه موفق نمیشد تسو میرفت باباشون رو در میاورد و من هم مگه میتونستم کاری نکنم

گوموا هم از دست روزگار زده توی نوش خوری و به یوهوا میگه میبینی قدرت چه کارها که نمیکنه بابام سر همین مسئله ازم میترسید الان هم پسرم این بلا رو سرم اورده و حالا هم میخوان همدیگه رو برای قدرت بکشن امان از این قدرت طلبی ، من باید چه کار میکردم که نکردم این بلا سرم اومد

ملکه هم از شدت ناراحتی دستمال بدست شده و دادشش میخواد آرومش کنه ملکه میگه همینطور اینجا نشین تنگ دلم برو یه فکری کن چه خاکی تو سرمون برزیم بچه ام داره از دست میره وزیر بالگوئه میگه من و همه میخوایم  کمکی کنیم ولی کسی جرات نمیکنه بره با تسو حرف بزنه

سولان هم که میبینه کسی کاری نتونسته بکنه وتسو هم مردد شده میره پیش تسو تا دوباره چند تا از ایده های ژورنالیسیتی رو کنه و درس منطق بهش بده و میگه میفهمم که چه حالی داری به خاطر مادر جان نتونستی دادشتو بکشی ولی اون میخواست تو رو بکشه تو هم باید اونو بکشی تا برای بقیه درس عبرتی بشه حفظ قدرت اینطوریه دیگه تسو هم سرش داد میزنه و میگه یه دفعه دیگه ببینم برامون خط مشی تعیین کنی میفرستمت بری پیش بابات که سولان هم حسابی هویج میشه

ادامه مطلب

سونگ ینک موپالمو و موسونگ رو میندازه توی زندان و موسونگ که در این مواقع خیلی دست به عصا میشه به موپالمو میگه حالا چه کارمون میکنن موپالمو میگه فردا میبرنمون بویو پیش تسو موسونگ هم میگه پس یا تو شمشمیر رو میسازی یا میکشنمون که موپالمو میگه سخت نگیر یا من شمشیرو نمیسازم و میکشنمون

اویی هم به مقرر سونگ ینگ نفوذ میکنه و میفهمه که سونگ ینگ میخواد اونها رو بفرسته بویو (لوکیشن مقرر سونگ ینگ همون لوکیشن خونه ارباب سول در یانگزو امپراطور دریا و خونه سانگا در پادشاهی بادها و مقرر یونگ مون در هونگ گیل دونگ و ... کلاً دیگه خیلی لوکیشنهاشون تکراری شده )

ادامه مطلب

 

جومونگ مسیر رو به سمت قصر مامانش طی میکنه که سر راه یکی از نگهبانها جویای احوالش میشه و جومونگ هم جوابشو میده

ادامه مطلب

خبر به هوش اومدن شاه باعث شده ملکه و دائه سودست و پاشون جمع کنن ؛ ملکه از دائه سو میخواد به این راحتی ها تسلیم نشه و حالا که شروع کرده تا اخرش بره...یوهوا هم که شاه روتنها گیر اورده تا میتونه چغلی ملکه و دائه سو رو میکنه که اینا ادم کشتن، اینا مملکت رو به هم ریختن ، دائه سو نشست سر جات و...


 

ادامه مطلب

وهوا زندانی میشه و نارو واسش خط ونشون میکشه که اگه بیای بیرون از اتاقت بل میکنم ال میکنم ، یوهوا که حسابی تحقیر شده صداش هم درنمیاد،

ملکه به دائه سو میگه مامی چرا اینکار و کردی ؟ ممکنه سر وصدای بقیه در بیاد ، دائه سو میگه دارم تلافی زجرهایی که تو کشیدی رو میکنم ، هر کی حرف بزنه گردنشو میکشم!.

ماری و اویی و هیوپ در فکر راهی هستن که یوهوا رو نجات بدن

یون تابال باورش نمیشه که یوهوا زندانی شده و یومیول اینو به معنی قوی شدن دائه سو میدونه و میگه از این به بعد از جانب دائه سو خان به شما هم برکات میرسه حالاهستیم و میبنیم

کاهن قصر که کاری جز فضولی توی کارهای خدایانشون نداره وسط تمرکز کردن ادا و اصول در میاره که یه نیروی ازمن قوی تر هست که من حسش میکنم بقیه کاهن ها هم واسه این که کم نیارن و نگن اینا نفهمیدن میگن اره ما هم حس کردیم، کاهن میگه پس حتما یومیول تو بویو هست

پامیشه میره چغولی کردن به ملکه که یالا یه کاری بکن یومیول همین دور و بره

ملکه هم که میبینه دائه سو سرش شلوغه به یونگ پو میگه هر جایی یومیول رو دیدی کلکشو بکن

 

یونگ پو که خودش نمیخواد درگیر بشه ماموریت رو به دوچی فلک زده میده

یومیول تصمیم میگره دوباره بره فصر واسه معالجه شاه سو بهش میگه ما تحت نظریم ...

دوچی و افرادش میبیینن که یومیول از خونه یونتابال اومده بیرون ، مثل مور و ملخ میرییزن بیرون که یه دفعه میبینن داخل کجاوه ، سویونگ مثل گل هم هم نشسته

یومیول و سو از یه جای دیگه در میرن

یومیول بازم نمیتونه کاری بکنه

موقع برگشت به خونه یونگ پو گیرش میاره ومیخواد بکشدش که دائه سو سر میرسه و میگه شما مرخصی برو بذار دو تا بزرگتر حرف بزنن....

یومیول میگه من دیگه کاری از دستم برنمیاد ، دائه سو هم که اینو میشنوه میگه این دفعه میذارم بری چون یه بار وقتی هائه موسو منو زخمی کرد نجاتم دادی این عوض اون

ملگه وقتی میشنوه دائه سو اینکارو کرده میگه الهی قربونش برم اینطوری همه میگن این دائه سو چقدر فکر باباشه ...

 

اویی و ماری و هیوپ تصمیم دارن موپالمو رو ازاد کنن ، موپالمو تظاهر به کار کردن میکنه تا سربازها شک نکنن

دائه سو ، سو و باباش رو خبر میکنه برن قصر....دائه سو سفره دلشو باز میکنه که من این دختره رو نمیخوام و واسه سیاست باید بگیرمش یالا دخترتو بده من و به سو هم میگه اگه قبول نکنی ، تمام امتیازاتتون رو میگیرم و اهنگرهایی که فرستادم رو برمیگردونم و نمیذارم تجارت کنین ، منظورش اینه که صاف برین بمیرین

سو از همونجا رد میکنه،همه به سو میگن توی تصمیم گیریش دقت کنه و ابرو و جانب کشورشون گیه رو رو هم در نظر بگیره، حتی عمه اش بهش میگه لجبازی نکن و زن دائه سو شو..

اویی و بر وبچ موپالمو رو فراری میدن و سو اونو میفرسته به گیرو، اون سه تا میگن ما چون باید از بانو یوهوا مراقبت کنیم نمیتونیم با شما بیایم

توی قصر به خاطر فرار موپالمو به این سه تا شک میکنن و نارو میخواد بازم گردنشونو بکشه که فرمانده شون میگه اینا سر پست بودن!

دائه سو میره دنبال عروس...

بابای عروس یه عالمه ناز میکنه و شرط و شروط میذاره که تجارت رو فلان کن و نمیدونم پناهنده ها رو بفرست بیان و از ین حرف ها... وگرنه دختر بی دختر و جنگ هم راه میندازم

دائه سو ناچار هست که قبول کنه

در این حالت هست که سو در یه تصمیم عجیب از اوتا میخواد که باهاش ازدواج کنه و میگه من جومانگ رو فراموش میکنم

توی جلسه همه از این خبر کپ میکنن، سو میگه من چون بهش اطمینان دارم و الانم دائه سو نیستش میخوام زن اوتایی بشم

خبر عروسی به یومیول هم میرسه و سوریانگ میگه کاهن من تو صورت شوهرش مرگ رو دیدم

سولان به بویو میاد و یه استقبال گرمی هم از ش میکنن وعروسشون هم به خاطر مریضی شاه روحانی برگزار میشه

نخست وزیر بعد از کلی چاخان کردن دائه سو بهش میگه باید زودتر یوهوا رو ازاد کنی

مادرشوهر کلی از عروسش تعریف میکنه و سولان هم که مارمولکه زشتیه هر چی بهش میگن میگه چشم

 

یوهوا ازاد میشه و میدوه میره پیش شاه بیهوش چغلی اینا رو بکنه

 

خبر ازدواج سو به گوش پرنس دائه سو میرسه و لشکر میگشه خونه یونتابال ...

میببینه به به یه زوج عاشق معصوم کبوتر، از در اومدن بیرون

خلاصه یه عالمه دری وری به سو میگه تهدید میکنه، بهش میگه با حقه بازی شوهر کردی؟

سومیگه چطور تو زن گرفتی من شوهر نکنم؟!

دائه سو میگه پدری ازت در ارم کیف کنی

شاه به هوش میاد اونم درست در شرایطی که ملکه و داداشش ذوق عروسی دائه سو رو دارن و ملکه با شنیدن این خبر دق مرگ میشه

 

همون موقع در گیه رو هم ، بیوری به یومیول میگه پرنده سه پارو که ناپدید شده بوده دوباره دیده

 

 

ادامه مطلب

شاه مفلوک مدهوش، توی بستر و یه مشت اجنه و اکنه بالای سرش و مراسم خل و چل بازی که مثلا شاه رو به هوش بیارن...کاهن میره بیرون و به ملکه میگه هر کاری تونستم کردم ولی نشد ، یونگ پو میگه از بس بی عرضه ای اگه یومیول بودد تا حالا یا بابامو کشته بود یا نجاتش داده بود...دکتر شاه هم میگه شاه یا مردنیه یا خوب شدنی...

 
یوهوا هم که اعتصاب غذا کرده یه دفعه میزنه به سرش بره از شاه مراقبت کنه که مبادا ملکه مارمولک یه کاری دست شاه بده و بفرستدش اون دنیا.

ادامه مطلب

اینم از خلاصه قسمت سی و سوم افسانه ی جومونگ امیدوارم خوشتون بیاد

 

وقتی بادبادگ ها مثل بختک رو سر سرباز های هان خراب شدن ، ارتش هان به هم ریخت و بویو هم تا دید وضعیت خوبه حمله رو شروع کرد..

جومونگ - www.emperorsea.com

پسر بچه ای که واسه انتقام گرفتن مرگ پدرومادر ش به جنگ اومده بود و توی جنگ قبل جومانگ نجاتش داد زخمی میشه و میمیره

ادامه مطلب

جومونگ و دارو دسته وسط جنگ ، بین دشمن گیر افتاده بودند که جومانگ یه دفعه مثل شیر ژیانی شروع میکنه به تیراندازی به دشمن و اونا رو یکی یکی لت و پار میکنه...

 

اون طرف هم سو و بقیه اسیر ها مات و مبهوت از اینکه چی به سرشون میاد و نوکره مرتب رو اعصاب سو راه میره و میگه اگه تو با این مردنیه این کارونکرده بودی الان اینجا نبودیم...

ادامه مطلب

خوب در قسمت قبلی تسو پیش پادشاه رفت و گفت من چه چیز دیگری باید انجام بدم؟من چه کار دیگری را برای اینکه رضایت شما رو بدست بیارم باید انجام بدم؟من تمام تلاشم رو کردم.من چه کار دیگری باید انجام بدم تا اعتماد شما رو بدست بیارم.لطفا به من بگید.کلی هم گریه زاری می کنه.


PardisFun.Com

ملکه،تسو،ماوریونگ و وزیر دربار جمع شدن که ملکه میگه این نمی تونه اتفاق بیفته.چطور ممکنه؟اون من و تسو رو زجر میده.چطور عالیجناب این کار رو با ما کردند؟بعد برادرش(وزیر دربار)میگه آروم باشید.ملکه هم میگه من چطور می تونم آروم باشم.به چی فکر می کنی؟عقب کشیدید فقط بخاطر این که اون درخوساتتون رو رد کرد.شما باید اصرار می کردید.وزیر هم سرش رو زیر میندازه.بعد ماوریونگ میگه همش تقصیر منه.دعا های من مستجاب نشد.ملکه هم میگه درست میگی. چه کسی تو رو کاهن اعظم کرد؟یادت باشه ممکنه یک راهبه ی دیگه جای تو رو بگیره.بعد تسو میگه مادر آروم باشید.اینها فقط برای اینه که من بی عرضه هستم.بعد ملکه میگه داری راجع به چی حرف می زنی؟تو بی عرضه نیستی؟تو کاری رو کردی که حتی عالیجناب توانایی انجام اونو نداشتند.موفقیت تو حتی بیشتر ار مال عالیجناب.بعد وزیر میگه چطور می تونید این رو بگید؟ملکه هم میگه من چیز اشتباهی نگفتم.من دیگه نمی تونم تحمل کنم.اگر عالیجناب مقام ولیعهدی رو به تسو ندهند من خودم ازشون میگیرم.

 PardisFun.Com

ادامه مطلب

جومانگ و سه نخاله فرار میکنن تا اینکه از دید سربازهای هان پنهان میشن


جومانگ که دلش واسه مردم پناهنده میسوزه تصمیم میگیره ا ونا رو نجات بده

برای همین شبانه به سربازها حمله میکنن و باهنر تیر اندازی جومانگ ، موفق میشن سربازها رو بکشن و پناهنده رو ببرن

ادامه مطلب

دوچی و اون سه تا نخاله دوست داشتنی باهم درگیر میشن و اوویی که دل پری داره ازش حسابی میزندش


برادر ملکه در جلسه وزیرها مخ همه رو میزنه که حالا که جومانگ رفته پس دائه سوباید ولی عهدبشه

ادامه مطلب

سو با بامانگ ، فرمانده دزدها صحبت میکنه و میگه من حاضرم اون ضرری رو که به تو زدم جبران کنم، من دارم به گوسان میرم اونجایه کوه نمکه اگه موفق بشیم همه ضرر تو رو میدم



سه نخاله که نگران هستن ،علت اومدن سو رااز جومانگ میپرسن اونم میکه من فقط میدونم اومده معامله کنه

ادامه مطلب

http://www.img98.com/images/q6e53j27jthg0zl4327t.gif

http://www.img98.com/images/2q1oz8l3jj4ducbddd.gif
http://www.img98.com/images/shfooj3tidell87hz70.gif
http://www.img98.com/images/cxi7zmyd133jlbspfe1.gif
http://www.img98.com/images/5k5p2rqiljnjunoiygph.gif

طبقه بندی

نویسندگان


http://www.img98.com/images/2dm0cjzgwxnffohd21oh.gif

http://www.img98.com/images/p5encxjhgm65rfel8m2y.gif
http://www.img98.com/images/04gvakmwocse67kmxc4.gif
http://www.img98.com/images/2t7fpli13y4wuwi27ekv.gif
http://www.img98.com/images/diplxfzx8fkk63ps9m3.gif

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic